دوست شما مرد ، صفوان را به قصاص بكشيد .
سعد بن عباده گفت : عفو و بخشش نزد رسول خدا ( ص ) مطلوبتر است ، البته آن حضرت به حق قضاوت فرمودهاند ولى من مىدانم كه ميل دارند صفوان آزاد شود ، و به خدا قسم از جاى خود حركت نمىكنم تا او آزاد شود ! حسّان گفت : من از حق خود گذشتم و هر حقى هم كه داشته باشم از آن تو باشد . ولى خويشان او از اين كار سرباز زدند . در اين موقع ، قيس پسر سعد بن عباده ، ناراحت و خشمگين شد و خطاب به خويشان حسّان گفت : خيلى عجيب است ، تا به امروز چنين چيزى نديدهام ! حسّان از حق خودش گذشت كرده است و شما از پذيرش رأى او خوددارى مىكنيد ! من تصور نمىكردم كه كسى از قبيلهء خزرج تقاضاى سعد بن عباده را نپذيرد يا چيزى را كه او مىخواهد رد كند . اين بود كه خزرجيان خجالت كشيدند و صفوان را از زندان آزاد ساختند .
سعد بن عباده ، صفوان را با خود به خانه برد و جامهاى ارزنده بر او پوشاند ، و صفوان از خانهء او بيرون آمد و براى نماز به مسجد رفت .
همين كه پيامبر ( ص ) او را ديدند فرمودند : صفوان است ؟ گفتند : آرى . فرمود : چه كسى اين جامه را به او پوشانده است ؟ گفتند : سعد بن عباده . فرمود : خداوند به او از جامههاى بهشت بپوشاند .
بعد هم سعد بن عباده با حسّان بن ثابت گفتگو كرد و گفت : اگر خودت به حضور پيامبر ( ص ) نروى و حق خودت را در مورد صفوان به آن حضرت وانگذارى ، ديگر با تو صحبت نخواهم كرد . حسّان همراه خويشاوندان خود به مسجد آمد و مقابل پيامبر ( ص ) ايستاد و گفت :
اى رسول خدا ، حق خودم را در مورد صفوان به شما واگذاشتم . پيامبر ( ص ) فرمود : آفرين بر تو ، من پذيرفتم . و در مقابل زمين بائرى به او واگذار فرمودند تا آن را آباد كند كه نام آن منطقه بيرحاء [ 1 ] بود . سعد بن عباده هم در مقابل اين گذشت ، مزرعهاى به او واگذار كرد كه برايش در آمد سرشارى داشت .
واقدى گويد : از قول نافع بن جبير هم برايم روايت كردند كه مىگفت : حسّان بن ثابت ، صفوان را زندانى كرد ، و چون حسّان بهبود يافت پيامبر ( ص ) به او پيغام دادند كه : در اين مسئله خوشرفتارى و گذشت كن . و حسّان در پاسخ عرض كرد كه : صفوان در اختيار شماست .
و حضرت در عوض آن زمين را به او واگذار فرمودند .
هامش
[ 1 ] بيرحاء ، نام زمينى است كه ابى طلحة بن سهل بن پيامبر ( ص ) تقديم داشته بود .