عجوه را يك جا بگذار و بقيه را جاى ديگر . گويد : من چنان كردم ، خرماهاى عجوه را جدا كردم و بقيه را ، كه چندان زياد هم نبود ، در يك جا انباشتم ، سپس ، به حضور پيامبر ( ص ) آمدم و خبر دادم . آن حضرت در حالى كه بزرگان صحابه همراهش بودند وارد نخلستان شدند و ابو الشحم هم حاضر شد . گويد : چون پيامبر ( ص ) ملاحظه فرمود كه خرماها جدا جدا چيده شده است ، فرمود : پروردگارا بركت عنايت فرماى ! سپس ، با دست خود ، خرماهاى عجوه و ديگر انواع آن را لمس كردند و ميان مزرعه نشستند و فرمودند : طلب كارت را بياور . ابو الشحم آمد ، پيامبر ( ص ) فرمودند : وزن كن و طلبت را بردار ! و او تمام طلب خود را از نوع خرماى عجوه برداشت و بقيهء خرماها باقى ماند .
پيامبر ( ص ) از من پرسيدند : آيا پدرت وام ديگرى هم دارد ؟ گفتم : نه . ما تا مدتها از بقيه خرماها مىخورديم و مقدارى از آن را هم كه اضافه بود فروختيم ، ولى باز هم ، تا هنگام برداشت محصول سال بعد ، از آن خرما داشتيم . جابر مىگويد : با خود مىگفتم : اگر همهء درختان خرماى پدرم را به طريق عادى مىفروختم ، جوابگوى وام او نبود ، ولى بدين طريق خداوند وام پدرم را ادا فرمود . پس از آن پيامبر ( ص ) مرا ديدند و فرمودند :
وام پدرت پرداخت شد ؟ گفتم : خداوند متعال آن را ادا فرمود . پيامبر ( ص ) گفت :
پروردگارا ، جابر را بيامرز ! و در يك شب بيست و پنج مرتبه برايم استغفار فرمود .
واقدى گويد : عائذ بن يحيى از ابو الحويرث برايم نقل كرد كه در اين جنگ رسول خدا ، عثمان بن عفان را در مدينه جانشين خود فرمود .
غزوهء دومة الجندل
اين جنگ در ماه ربيع الاول ، كه چهل و نهمين ماه هجرت بود ، صورت گرفت .
پيامبر ( ص ) پنج شب از ربيع الاول باقى مانده از مدينه حركت فرمود و ده شب از ربيع الآخر باقى مانده بود كه مراجعت فرمود .
ابن ابى سبره و عبد الرحمن بن عبد العزيز و كسان ديگرى غير از آن دو موضوع اين جنگ را برايم چنين نقل كردند .
گويند : پيامبر ( ص ) قصد فرمود كه سپاهى به سرزمينهاى نزديك شام ببرد ، به آن حضرت گفته شد كه اگر به مرزهاى شام نزديك شويد مايه ترس قيصر خواهد شد . و هم گفتهاند كه گروهى در دومة الجندل جمع شده بودند كه براى بازرگانان اسباب زحمت ايجاد مىكنند ، در دومة الجندل بازار تجارى بزرگى بود كه گروه زيادى از اعراب در