( ص ) آمد و براى آن حضرت دو اسب و دو ناقه هديه آورد . پيامبر ( ص ) فرمود : من هديهء مشرك را نمىپذيرم ! و اسلام را بر او عرضه داشت . او نه اسلام آورد و نه آن را رد كرد و گفت : اى محمد ، من آيين تو را كارى پسنديده و گرامى مىبينم ، خويشان من پشت سرم هستند ، اگر چند نفرى از ياران خود را همراه من بفرستى ، اميدوارم قوم من دعوت تو را بپذيرند و از آيين تو پيروى كنند و اگر آنها به پيروى تو درآيند ، كارت بالا خواهد گرفت ! پيامبر ( ص ) فرمود : من از جانب مردم نجد براى ياران خود بيمناكم .
عامر گفت : مترسيد كه من آنها را در پناه خود مىگيرم و هيچ كس از اهل نجد متعرض ايشان نخواهد شد . ميان انصار هفتاد مرد جوان بودند كه آنها را قاريان قرآن مىناميدند . آنها شبها در گوشهاى از شهر مدينه جمع مىشدند ، نماز مىگزاردند و درس مىخواندند و تا هنگام صبح بيدار بودند ، صبحگاه ، براى خانههاى پيامبر ( ص ) آب شيرين و هيزمى كه جمع كرده بودند ، مىآوردند . خانوادههايشان گمان مىكردند كه در مسجدند و اهل مسجد تصور مىكردند كه در خانههايشان هستند . پيامبر ( ص ) ايشان را به اين كار گسيل داشت ، پس ، همگى بيرون رفتند و در كنار چاه معونه شهيد شدند . پيامبر ( ص ) پانزده شب قاتل آنها را نفرين مىفرمود . ابو سعيد خدرى گويد :
ايشان هفتاد نفر بودند و هم گفتهاند كه چهل نفر بودهاند ، ولى من در كتابى معتبر ديدم كه عدهء ايشان چهل نفر بوده است . پيامبر ( ص ) دستور فرمود تا نامهاى هم نوشتند و همراه ايشان فرستادند و منذر بن عمرو ساعدى را به فرماندهى ياران خود منصوب فرمود . آنها از مدينه بيرون رفتند و چون به منطقهء چاه معونه ، كه از آبهاى بنى سليم و حد فاصل سرزمينهاى بنى عامر و بنى سليم است رسيدند ، اردو زدند .
از عروه برايم روايت كردند كه مىگفته است : منذر بن عمرو ساعدى همراه با راهنمايى از قبيلهء بنى سليم ، كه نامش مطلب بود ، بيرون رفت و چون به كنار چاه معونه رسيد اردو زد . چهارپايان خودشان را هم به چرا فرستاد و حارث بن صمّه و عمرو بن اميه را همراه آن كرد . آنگاه ، حرام بن ملحان را با نامهء پيامبر ( ص ) و تنى چند از بنى عامر ، پيش عامر بن طفيل ، از بزرگان بنى عامر ، فرستاد . پس ، چون حرام نزد عامر رسيد ، او نامه را نخواند و حرام بن ملحان را كشت و از بنى عامر براى جنگ با اصحاب رسول خدا كمك و يارى خواست . اتفاقا ابو براء هم ، پيش از اين واقعه ، به ناحيه نجد رفته بود كه به آنها بگويد كه ياران پيامبر ( ص ) را در حمايت خود گرفته است و نبايد كسى متعرض ايشان شود . پس ، بنى عامر تقاضاى عامر ابن طفيل را
هامش
[ ( ) ] شاعرى خطاب به برادرش گفت : « از جنگ گريختى و برادرت عامر را واگذاشتى كه با لبههاى بران سنانها ملاعبه و بازى كند » ( الروض الانف ، ج 2 ، ص 174 ) .