جنگ يمامه و هفتاد نفر در جنگ جسر ابى عبيد . پيامبر ( ص ) براى كشتگان جنگ بئر معونه ، بيش از ديگر كشتگان ، ناراحت شدند . انس بن مالك مىگفت : خداوند در مورد كشتگان بئر معونه آيهاى نازل فرمود كه چنين بود : بَلَّغُوا قَوْمَنا انَّا لَقِينا رَبَنا فَرَضِىَ عَنّا وَ رَضِينا عَنهُ - به قوم ما ابلاغ كنيد كه ما پروردگار خود را ملاقات كرديم ، او از ما خشنود شد و ما از او - و اين آيه را مدتها مىخوانديم ولى بعدا نسخ شد .
گويند : ابو براء ، كه پيرى فرتوت شده بود ، باز هم به قصد ديدار رسول خدا آمد و از محل عيص برادرزادهء خود لبيد بن ربيعه را با هديهاى ، كه اسبى بود ، به حضور پيامبر ( ص ) فرستاد . آن حضرت هديه او را نپذيرفت و فرمود : من هديهء مشركان را نمىپذيرم ! لبيد گفت : گمان نمىكردم كسى از قبيلهء مضر هديه ابو براء را ردّ كند . پيامبر ( ص ) فرمود : اگر هديهء مشركان را مىپذيرفتم ، حتما هديهء ابو براء را هم قبول مىكردم . لبيد گفت : ابو براء بيمار و دردمند است و از حضور شما تقاضا دارد كه براى بهبود و شفايش دعا فرماييد و دستورى دهيد . ابو براء مبتلا به بيمارى خيارك بود . پيامبر ( ص ) كلوخى از زمين برداشت و آب دهان خود را بر آن افكند و به لبيد فرمود : اين را در آب حل كن و به او بده تا بياشامد . چنين كرد و بهبود يافت . و گفتهاند : پيامبر ( ص ) براى او ظرف كوچك عسلى فرستادند و ابو براء از آن خورد تا شفا يافت . در آن هنگام ، ابو براء ميان قوم خود در حركت بود و مىخواست به سرزمين بلىّ برود ، چون به عيص رسيد ، پسرش ربيعه را همراه لبيد با دو بار خوراكى به حضور پيامبر ( ص ) فرستاد .
پيامبر ( ص ) به ربيعه فرمودند : پيمان و تعهد پدرت چه ارزشى داشت و چه كار كرد ؟
ربيعه گفت : يك ضربهء شمشير يا نيزه آن را شكست ! پيامبر ( ص ) فرمود : آرى . پس ، ربيعه بازگشت و اين مطلب را به پدرش گفت ، اين موضوع و پيمان شكنى عامر بن طفيل بر ابو براء بسيار گران آمد ، ولى به واسطهء ضعف و پيرى كارى از او ساخته نبود ، همين قدر گفت : آرى ، از ميان همهء بنى عامر اين برادرزادهام بود كه پيمان مرا شكست . و همچنان به راه خود ادامه داد تا به كنار آبهايى از منطقهء بلىّ رسيد كه نامش هدم [ 1 ] بود . پس ربيعه پسر ابو براء سوار بر اسب خود شد و به سراغ عامر بن طفيل رفت .
عامر سوار بر شتر بود ، ربيعه نيزهاى به سوى او پرتاب كرد كه خطا رفت و كارى نشد ، مردم بانگ و فرياد برآوردند ولى عامر بن طفيل گفت : به من آسيبى نرسيد ! به من آسيبى نرسيد ! دين ابو براء پرداخت شد . آنگاه گفت : من از اين عمل عموى خود گذشتم ! و پيامبر ( ص ) فرمود : خدايا ، بنى عامر را هدايت فرماى و دين مرا از عامر بن
هامش
[ 1 ] هدم : نام منطقهاى است بعد از وادى القرى ( معجم البلدان ، ج 8 ، ص 449 ) .