تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
آمده‌اند . ابو سلمه ، در سپيده دم ، آنها را محاصره كرد ، قبلا مسلمانان را پند و اندرز داده و به جهاد ترغيب كرده بود و دستور داده بود كه در جستجوى غنيمت به راه دور نروند و هر دو نفر را مأمور مواظبت از يك ديگر كرده بود . بنى اسد پيش از شروع حمله به خود آمده ، سلاح برگرفته و صف بسته و آماده جنگ شده بودند ، سعد بن ابى وقاص بر مردى از ايشان حمله برد ، نخست پاى او را قطع كرد و سپس كشتش . مردى از بنى اسد هم به مسعود بن عروه حمله كرد و با ضرب نيزه او را كشت . مسلمانان ترسيدند كه مبادا دشمن او را برهنه كند به همين دليل ، او را ميان خود كشيدند . در اين هنگام ، سعد - بن ابى وقاص بانگ زد : منتظر چه هستيد ! و ابو سلمه دستور حمله داد ، مشركان پراكنده شدند و گريختند ، مسلمانان مدتى آنها را تعقيب كردند و آنها به اطراف گريختند . ابو سلمه از تعقيب خوددارى كرد و به اردوگاه برگشت ، دوست خود را به خاك سپردند و كالاهاى دشمن را ، كه سبك بارتر بود ، برداشتند و به سوى مدينه برگشتند . گويد : زن و بچه مشركان در آنجا نبودند ، چون يك شبانروز راه رفتند ، راه را اشتباه كردند و به رمه‌اى از مشركان حمله بردند و شتران و ساربانان را گرفتند . مجموع غنيمت ايشان هفت بار شتر بود . ابن ابى سبره هم برايم از سعد روايت كرد كه مىگفت : چون راه را اشتباه كرديم ، راهنمايى از اعراب اجاره كرديم كه راه را نشانمان دهد ، گفت : اگر شما را به رمه‌اى راهنمايى كنم كه آن را غارت كنيد ، چه مقدارش را به من مىدهيد ؟ گفتيم : خمس آن را . گويد : راهنمايى كرد و پنج يك آن را براى خود برداشت .

غزوهء بئر معونه در ماه صفر سى و ششمين ماه هجرت

محمد بن عبد الله ، عبد الرحمن بن عبد العزيز ، معمر بن راشد ، افلح بن سعيد ، ابن ابى سبره ، ابو معشر و عبد الله بن جعفر هر يك قسمتى از اين روايت را برايم نقل كردند . برخى از ايشان از ديگرى شنيده بود و از غير از اينان كه نام بردم هم بخشى از اين موضوع را شنيده‌ام و من مجموعه مطالبى را كه از ايشان شنيده‌ام ، مىنويسم . گفتند كه : ابو براء عامر بن مالك بن جعفر ، كه معروف به ملاعب الاسنّه [ 1 ] بود ، پيش پيامبر
هامش
[ 1 ] علت شهرت او به ملاعب الاسنّه به اين مناسبت است كه ، در جنگى ميان قيس و تميم ، برادرش گريخت و
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 254 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)