تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
او اشاره فرمود كه آرام صحبت كن و گفتند : جنگ خدعه و مكر است ! نبايد براى بازگشت كافران به شهر خودشان ، چنين شادمان شد ، ايشان را خداوند تبارك و تعالى برگرداند . واقدى گويد : برايم از ابى جعفر روايت كردند كه مىگفت : پيامبر ( ص ) به سعد فرمود : اگر ديدى كه مشركان آهنگ مدينه دارند ، فقط به خودم بگو كه موجب تضعيف روحيهء مسلمانان نشود . سعد رفت و چون ديد كه آنها بر شتران سوار شدند ، بسرعت برگشت و نتوانست خوددارى كند و به آواز بلند و با لحنى شاد ، خبر مراجعت آنها را اعلام داشت . چون ابو سفيان به مكه رسيد ، هنوز به خانه خود نرفته پيش هبل در آمد و به او گفت : نعمت دادى و مرا يارى كردى و انتقام مرا از محمد و اصحاب او گرفتى ! آنگاه سر خود را تراشيد . به عمرو عاص گفته شد : مشركان و مسلمانان در روز احد چگونه از يك ديگر جدا شدند ؟ گفت : چه چيزى مىپرسيد ؟ خداوند متعال اسلام را آورد و كفر و اهل آن را نابود كرد . آنگاه گفت : چون ما به آنها حمله كرديم گروهى از ايشان را كشتيم و آنها از هر سو پراكنده شدند . بعد گروهى از ايشان جمع شدند و قريش با يك ديگر مشورت كردند و گفتند : حالا كه غالب شديم خوب است برگرديم ، مخصوصا كه خبر رسيده است كه عبد الله بن ابىّ با يك سوم مردم به مدينه برگشته است و گروهى از اوس و خزرج هم پراكنده شده‌اند ، بعلاوه ، در امان نيستيم كه آنها حملهء دوباره‌اى نكنند ، گروهى از ما زخمى هستند ، اسبهاى ما هم غالبا تير خورده و لنگ شده‌اند . اين بود كه برگشتند ، ما هنوز به روحاء نرسيده بوديم كه گروهى به سراغ ما آمدند و ما هم برگشتيم .

نام مسلمانانى كه در احد كشته شدند

واقدى گويد : برايم از سعيد بن مسيّب روايت كردند كه مىگفته است : در جنگ احد هفتاد نفر از انصار شهيد شدند . از ابو سعيد خدرى هم همين روايت را برايم نقل كرده‌اند . از مجاهد هم همين طور نقل شده است ، كه چهار نفر از قريش و بقيه از انصار بودند ، مزنىّ و برادرزاده‌اش و دو پسر هبيت هم بوده‌اند كه جمعا هفتاد و چهار نفر مىشوند و اين قول مورد اجماع است .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 216 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)