بن صامت ، خوّات بن جبير ، ابو لبابة بن عبد المنذر يا سهل بن حنيف صحبت كرد ، او آنها را دعوت كرد و گفت : چند روزى پيش من بياييد تا شراب بنوشيم و گوسپندى بكشيم و كباب بخوريم . گفتند : فلان روز خواهيم آمد . پس در روز موعد به ديدار حضير رفتند ، او چند گوسپند براى ايشان كشت و شراب فراهم ساخت ، آنها سه روز ماندند به طورى كه گوشتها رو به فساد گذاشته بود ، در آن هنگام سويد بسيار سالخورده و فرتوت بود . پس از سه روز گفتند : بايد پيش خانواده خود برگرديم . حضير گفت : مثل اينكه اينجا را دوست نداشتيد ؟ اگر دلتان مىخواهد بيشتر بمانيد و اگر هم مىخواهيد برويد ، ميل خودتان است . خوات بن جبير و ابو لبابه همراه سويد ، كه سياه مست بود ، به راه افتادند . چون به حومهء مدينه و نزديك قبيلهء بنى غصينه ، كه محل اقامت آنها در مشرق زمينهاى قبيلهء بنى سالم است ، رسيدند ، سويد كه هنوز سياه مست بود ، براى قضاى حاجت به زمين نشست . اتفاقا كسى از قبيلهء خزرج او را ديد و خود را به مجذر بن ذياد رساند و گفت : غنيمت باد آورده نمىخواهى ؟ گفت : موضوع چيست ؟ گفت :
سويد اينجاست بدون اسلحه و سياه مست . گويد : مجذر بن ذياد ، با شمشير برهنه ، آهنگ آنها كرد ، همين كه دو جوانى كه همراه سويد بودند او را ديدند ، گريختند ، زيرا اسلحهاى همراه خود نداشتند و دشمنى ميان اوس و خزرج هم در كمال شدت بود ، ولى سويد بى حركت باقى ماند . مجذر بن ذياد بالا سر او ايستاد و گفت : خداوند تو را در اختيار من قرار داد ! سويد گفت : با من چه كار دارى ؟ گفت : مىخواهم بكشمت . گفت :
پس ، ضربهء شمشيرت را پايينتر از مخچه و بالاتر از گردن بزن و چون پيش مادرت برگشتى ، بگو كه سويد بن صامت را كشتم . كشته شدن سويد موجب واقعهء بعاث شد ، چون پيامبر ( ص ) به مدينه آمدند ، حارث پسر سويد بن صامت و مجذر بن ذياد هر دو مسلمان شدند و هر دو در جنگ بدر شركت كردند ، حارث در جنگ بدر در صدد بر آمد كه مجذر را به جاى پدرش بكشد ولى در آن موقع موفق نشد ، اما در جنگ احد همين كه مسلمانان پراكنده شدند ، حارث از پشت سر مجذر در آمد و گردن او را زد .
پيامبر ( ص ) به مدينه مراجعت كرده و آهنگ جنگ حمراء الاسد فرمود ، چون از آنجا برگشت ، جبرئيل به آن حضرت خبر داد كه : حارث بن سويد ، مجذر بن ذياد را غافلگير كرده و كشته است ، دربارهء وى حكم قصاص را اجرا كن . در همان روز كه جبرئيل اين خبر را به پيامبر ( ص ) داد ، با اينكه روز بسيار گرمى بود و معمولا آن حضرت در چنان روزى سوار نمىشد ، آهنگ قباء فرمود ، پيامبر ( ص ) معمولا روزهاى شنبه و دوشنبه به مسجد قباء مىرفتند . همين كه پيامبر ( ص ) به مسجد قباء رسيدند ، چند ركعتى نماز گزاردند ، چون انصار متوجه آمدن آن حضرت شدند ، با اينكه از حضور آن حضرت در
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢١٩