الفقه ثبت كرده است .
به طورى كه نويسنده هدية العارفين نقل مىكند ، حاجى خليفه صاحب كتاب كشف الظنون نيز همهء اين كتابها را با تفاوت و اختلاف زياد در اسامى آنها نقل كرده است [ 1 ] و چيزى بر كتابها نيفزوده است بجز يك كتاب بنام تفسير القرآن ، كه شايد همان كتاب هفدهم باشد كه ابن نديم بنام كتاب ذكر القرآن ياد كرده است .
از مجموع تأليفات واقدى نسبت به دو كتاب مغازى و كتاب الردّة به او ترديدى نداريم . [ 2 ] البته مطالبى از كتب ديگر او در تأليفات متأخرين نقل شده است .
عنوان و نام كتاب اول آنچنانكه ابن نديم ذكر كرده است كتاب التاريخ و المغازى و المبعث است و چنين به نظر مىرسد كه كتاب مغازى بخشى از كتاب بزرگى است كه مشتمل بر تاريخ و مغازى و مبعث بوده است ، مانند سيره ابن اسحق .
ابن سعد گهگاه از واقدى اخبارى نقل مىكند كه مربوط به قبل از بعثت است . [ 3 ] طبرى هم در ذكر برخى اخبار نظير جنگ حبشيان با يمن و موضوع وفات عبد الله بن عبد المطلّب ، به واقدى اعتماد كرده و از او نقل كرده است . [ 4 ] ابن كثير در تاريخ خود مسائل مربوط به قوم تُبّع را از واقدى نقل نكرده و مطالب ابن اسحق را ترجيح داده است ، در صورتى كه اخبار زياد ديگرى مربوط به قبل از بعثت را باز از واقدى نقل كرده است . چنان كه مثلا مىبينيم اخبار مربوط به نزديكى ظهور پيامبر ( ص ) و ولادت آن حضرت را از واقدى نقل كرده است . [ 5 ] بنابر اين ، مىتوان گفت كه آنچه ابن سعد ، و طبرى از اخبار دورهء جاهليت از قول واقدى نقل كردهاند از كتاب بزرگ او بنام كتاب التاريخ و المغازى و المبعث بوده و اين سه بخش شبيه همان سه بخشى است كه سيره ابن هشام دارد . لذا مىتوان نسبت اخبار دوره جاهلى و پيش از اسلام را كه به واقدى نسبت داده مىشود پذيرفت .
ديديم كه ابن سعد و طبرى و ابن كثير مطالب زيادى از واقدى نقل كردهاند - خاصه در مورد جنگها . بنابر اين ، اگر بپذيريم كه كتاب مغازى بخشى از يك كتاب بزرگتر است پس بايد گفت كه اين مورخين مطالب ديگر را هم از دو بخش همان كتاب كه مربوط به تاريخ و مبعث است نقل كردهاند .
هامش
[ 1 ] هدية العارفين ، ج 2 ، ص 10 .
[ 2 ] جاى تعجب است كه چگونه بدون ارائه هيچ دليلى چنين ادعائى مىكند و نمىتوان اين اظهار نظر را پذيرفت - م .
[ 3 ] طبقات ، ج 1 ، صفحات 22 ، 36 ، 37 ، 39 . . .
[ 4 ] تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 942 تا 980 .
[ 5 ] البداية و النهايه ، ج 2 ، صفحات 240 و 262 .