را با خود برد . عمرو عاص همراه زن خود هند دختر منبّه بن حجّاج بيرون رفت كه مادر عبد الله بن عمرو بن عاص است . خناس دختر مالك بن مضرّب همراه پسر خود ابو عزيز بن عمير عبدرى رفت . حارث بن سفيان بن عبد الاسد زنش رمله دختر طارق را همراه برد . كنانة بن على بن ابى ربيعة بن عبد العزّى همسر خود ام حكيم دختر طارق را همراه برد . سفيان بن عويف همراه زن خود قتيله دختر عمرو بن هلال رفت . نعمان و جابر فرزندان مسك الذئب مادر خود دغنيّه را همراه بردند و غراب بن سفيان بن عويف همسر خود عمره دختر حارث بن علقمه را همراه برد ، او همان زنى است كه چون پرچم قريش سرنگون شد ، دوباره آن را بر افراشت و قريش گرد پرچم خود جمع شدند . گويند : سفيان بن عويف با ده فرزند خود بيرون رفت و بنو كنانه بسيار جمع شده بودند . روزى كه قريش از مكه بيرون رفتند سه پرچم داشتند كه در دار الندوه فراهم كرده بودند ، يكى را سفيان بن عويف حمل مىكرد ، يكى را همپيمانان داشتند كه مردى از ايشان آن را حمل مىكرد و يكى را هم طلحة بن ابى طلحه . نيز گفتهاند كه قريش بيرون رفتند در حالى كه فقط يك پرچم داشتند كه آن را طلحة بن ابى طلحه مىبرد .
واقدى گويد : اين در نظر ما ثابت تر است .
قريش و كسانى كه به آنها پيوسته بودند ، جمعا سه هزار نفر بودند كه صد نفرشان از قبيلهء ثقيف بودند ، ساز و برگ و سلاح فراوان و دويست اسب داشتند ، هفتصد تن از ايشان زره داشتند و سه هزار شتر همراهشان بود . چون تصميم به حركت گرفتند ، عباس بن عبد المطلب نامهاى نوشت و آن را بست و مردى از بنى غفار را اجير كرد و با او شرط كرد كه سه روزه خود را به پيامبر ( ص ) برساند و ضمنا خودش هم به آن حضرت بگويد كه قريش براى حركت به سوى تو جمع شدهاند و هر كارى كه براى هنگام آمدن آنها لازم است انجام بده ، آنها آهنگ تو كردهاند و سه هزار نفرند كه دويست اسب و سه هزار شتر همراه آنهاست و هفتصد نفرشان زره پوش هستند و اسلحه فراوان هم دارند . مرد غفارى به مدينه آمد و پيامبر ( ص ) را در مدينه نيافت و دانست كه آن حضرت در قباء [ 1 ] است . به طرف قباء حركت كرد و پيامبر ( ص ) را كنار در مسجد قباء ديد كه سوار بر الاغش بود ، نامه را به آن حضرت داد ، ابى بن كعب نامه را براى پيامبر ( ص ) خواند و مطلب آن را پوشيده داشت . پيامبر ( ص ) به خانهء سعد بن ربيع رفت و پرسيد : در خانه كسى هست ؟ سعد گفت : نه ، خواسته خود را بگوييد . پيامبر ( ص ) موضوع نامهء عباس بن عبد المطلب را برايش بيان فرمود ، سعد گفت : اميدوارم در
هامش
[ 1 ] قباء : دهكدهاى در ناحيهء بالاى مدينه و متصل به آن است ( وفاء الوفا ، ج 2 ، ص 357 ) .