تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
عمير مىگويد : پيامبر ( ص ) به اطرافيان خود نگريست و فرمود : هر گاه دوست داشتيد به مردى نگاه كنيد كه خدا و رسول را از غيب يارى داده است ، به عمير بن عدى بنگريد . عمر بن خطاب هم گفت : به اين كور بنگريد كه چگونه در اطاعت خدا سختگير است . پيامبر ( ص ) فرمود : نگو كور ، او بصير و بيناست . چون عمير از پيش رسول خدا ( ص ) برگشت ، متوجه شد كه پسران عصماء به اتفاق گروهى مشغول به خاك سپردن اويند ، آنها چون متوجه عمير شدند كه از مدينه مىآيد ، پرسيدند : اى عمير ، آيا تو او را كشته‌اى ؟ گفت آرى ، همه به من مكر كنيد و مهلتم ندهيد ، سوگند به آن كسى كه جان من در دست اوست ، اگر همهء شما هم آنچه را كه او مىگفت بگوييد ، با اين شمشير همهء شما را مىزنم تا كشته شوم يا همه را بكشم . در اين هنگام اسلام ميان بنى خطمه آشكار شده بود و مردانى بودند كه اسلام خود را از ترس قوم خود پوشيده مىداشتند . حسان بن ثابت ، عمير بن عدى را به اشعار زير مدح گفته است كه آنها را عبد الله بن حارث براى ما انشاء كرده است . بنى وايل و بنى واقف و خطمه پست تر از بنى خزرج‌اند ، به ياد آريد هنگامى را كه خواهرتان بشدت فرياد وا ويل مىكشيد . و مرگ‌ها فرا مىرسد ، جوانمردى و الا نژاد كه در ورود و خروج گرامى است ، جنبيد و پيش از سپيده‌دم خون گرم او را فرو ريخت و بر او باكى نيست . خداوند تو را شادمانه از شربت سرد بهشت سيراب گرداناد در نعمتى فرا گيرنده . عبد الله بن حارث از پدر خود برايم روايت كرد كه قتل عصماء در پنج شب باقى مانده از رمضان ، پس از بازگشت پيامبر ( ص ) از بدر و در نوزدهمين ماه هجرت صورت گرفت .

ذكر سريهء كشتن ابى عفك [ 1 ]

سعيد بن محمد از عمارة بن غزّيه و ابو مصعب اسماعيل بن مصعب بن اسماعيل بن زيد بن ثابت از پيرمردان خود برايم روايت كردند كه پيرمردى سالخورده از بنى
هامش
[ 1 ] در سيره ابن هشام اين بخش در آخر جلد چهارم ، ص 285 آمده است . - م .