كه دو نفر از اين سه نفر مورد اتفاق است . ولى دربارهء همان دو نفر هم اجماع نيست .
ذكر كشته شدن عصماء دختر مروان [ 1 ]
عبد الله بن حارث از پدر خود برايم روايت كرد كه : عصماء دختر مروان از قبيلهء بنى امية بن زيد ، كه همسر يزيد بن زيد بن حصن خطمى بود ، پيامبر ( ص ) را آزار مىداد و از اسلام ايراد مىگرفت و مردم را عليه پيامبر ( ص ) تحريض مىكرد ، وى اين اشعار را گفت :
به نشيمنگاه بنى مالك و نبيت و عوف و به نشيمنگاه بنى خزرج شما از افراد ناشناختهاى پيروى كرديد كه نه از قبيله مرادند و نه مذحج پس از كشته شدن سران قوم هنوز هم به او اميد داريد ، همچنانكه از گوشت سوخته آبى اميد داشته باشند .
عمير بن عدى بن خرشة بن اميد خطمى چون اين گفتار او را شنيد و شوراندن او را عليه اسلام بديد ، گفت : پروردگارا ، نذر مىكنم كه اگر محمد ( ص ) را به مدينه برگردانى ، من عصماء را به قتل برسانم - رسول خدا ( ص ) در آن هنگام در بدر بود - چون پيامبر ( ص ) از بدر مراجعت فرمود ، عمير بن عدى در دل شب به خانهء عصماء رفت ، بعضى از بچههاى او اطرافش خواب بودند و يكى از آنها شير خوار و روى سينهء او بود ، عمير با دست خود او را لمس كرد و كودكى را كه شير مىداد از او كنار زد و شمشيرش را بر سينهء عصماء نهاد و چنان فشار داد كه از پشت او بيرون آمد . آنگاه نماز صبح را با پيامبر ( ص ) گزارد . چون پيامبر ( ص ) از مسجد بيرون آمد ، به عمير نظر فرمود و پرسيد : آيا دختر مروان را كشتى ؟ گفت : آرى پدر و مادرم فدايت گردند .
عمير ترسيد كه نكند با قتل او مرتكب نافرمانى شده باشد ، اين بود كه پرسيد : آيا گناهى بر من است ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : نه ، به خاطر او حتى دو بزهم شاخ به شاخ نخواهند گذاشت ( ارزش اين حرفها را ندارد ) . اين مثل براى اولين بار از پيامبر شنيده شد [ 2 ] .
هامش
[ 1 ] اين مطلب در تاريخ طبرى و سيره ابو الفداء نيامده است ، به طور مختصرتر در نهاية الارب نويرى ، چاپ دار الكتب ، ج 17 ، ص 65 ، و هم در ناسخ التواريخ ، جلد حضرت رسول ، چاپ اول ، ص 132 بدون ذكر اشعار آمده است و در سيره ابن هشام ، جلد چهارم ، ص 285 ، ذكر شده است . - م .
[ 2 ] براى اطلاع بيشتر از اين ضرب المثل به مجمع الامثال ميدانى ، ج 2 ، ص 148 مراجعه فرماييد . - م .