ضربتى كه سادهتر از اين باشد مىميرد ، و سپس پى كار خود رفت در اين هنگام عبد اللّه بن وهب سبايى در حالى كه دستهاى خود را به آسمان برافراشته بود چند بار تكبير گفت ، از او پرسيدم ترا چه مىشود ؟ گفت اگر اين مرد به ما خبر مىداد كه خودش مغز على را ديده كه از سرش بيرون ريخته بازهم مىدانم كه او نخواهد مرد تا عرب را با چوبدستى خود براند و رهبرى كند ، زجر مىگويد ، به خدا سوگند فقط همان يك شب بر ما سپرى شد و سپس نامهء حسن بن على بدين شرح براى ما رسيد .
« از بنده خدا حسن امير مؤمنان به زحر بن قيس ، اما بعد از آنان كه پيش تو هستند بيعت بگير » ، گويد به عبد اللّه بن وهب گفتيم سخنى كه مىگفتى چه شد ؟ گفت نمىپنداشتم كه او بميرد .
( 1 ) 86 - حسين از عبد اللّه ، ما را حديث كرد كه مىگفته است ، سعيد از عبد اللّه بن سعيد از زياد بن عبد اللّه ، از اسماعيل بن ابى خالد از ابو اسحاق ، از هبيرة بن يريم مرا حديث كرد كه مىگفته است حسن بن على پس از كشته شدن پدرش براى سخنرانى برخاست نخست ستايش و درود بر خداى عز و جل را به جاى آورد و سپس چنين گفت :
« اى مردم ! ديروز مردى از ميان شما رخت بربست كه گوى سبقت از پيشينيان در ربود و پسينيان مقام او را درك نكردند ، رسول خدا كه سلام و درود خدا بر او باد ، او را گسيل مىداشت و درفش را به او ارزانى مىداشت و او تا خداوند برايش پيروزى فراهم نمىفرمود بازنمىگشت جبرئيل از سوى راست و ميكائيل از سوى چپ همراهش بودند ، هيچ زر
مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 114
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١١٤