ملجم مرادى و شبيب بن بجرة اشجعى بودند ، ضربت شبيب خطا كرد و شمشير ابن ملجم بر سر على خورد و او را كشت .
و آن كس كه به معاويه ضربت زد مردى از خاندان صريم به نام برك بود و معاويه مدتى خاندان صريم را از پرداخت مقررى محروم ساخت .
( 1 ) 85 - حسين از عبد اللّه ، از سعيد بن يحيى قرشى ، از عبد اللّه بن سعيد ، از مجالد بن سعيد ما را حديث كرد كه مىگفته است ، على كه خدايش از او خشنود باد رحلت كرد و كسى را به جانشينى نگماشت « 1 » گويد مجالد همچنين مىگفت شعبى مرا حديث كرد و گفت زحر بن قيس جعفى به من گفت كه على كه خدايش از او خشنود باد مرا به فرماندهى چهارصد تن از مردم عراق گماشت و دستور داد كه در مدائن به حال آماده و نگهبانى مستقر شويم ، و به خدا سوگند روزى به هنگام فرو شدن خورشيد كنار راه نشسته بوديم كه مردى شتابان پيش ما آمد و مركب او به عرق نشسته بود ، پرسيديم از كجا مىآيى ؟ گفت از كوفه ، گفتيم چه هنگام از كوفه بيرون آمدهاى ؟ گفت همين امروز ، پرسيدم چه خبر تازه ؟
گفت سحرگاه امروز هنگامى كه على عليه السّلام براى نماز بامداد بيرون آمد ابن بجرة و ابن ملجم بر او حمله كردند و يكى از آن دو بر او ضربتى زد ، و انسان گاهى از ضربتى كه از اين سختتر باشد زنده مىماند و گاه از
هامش
( 1 ) . مجالد بن سعيد در گذشته به سال 144 هجرى است و در سال چهلم متولد نشده بوده است و اين سخن را از قول كسى هم كه حاضر بوده باشد نقل نكرده است تا بتوان درباره راوى اصلى اظهار نظر كرد ، وانگهى خود مجالد راوى سستى است كه بيشتر محدثان او را سست شمردهاند به ص 39 ج 10 تهذيب التهذيب مراجعه شود .