تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
( 1 ) را به من پيشنهاد كردى و من پاسخى ندادم . گفتم آرى كه دلگير شده‌ام . ابو بكر گفت آنچه مرا از پذيرفتن پيشنهاد تو به خاموشى واداشت اين بود كه مىدانستم پيامبر ( ص ) پوشيده از او نام برده‌اند و من كسى نيستم كه راز رسول خدا را آشكار سازم . اگر پيامبر ( ص ) منصرف مىشدند من آن پيشنهاد را مىپذيرفتم . اسماعيل بن ابراهيم ، از يونس ، از حسن ما را خبر داد كه مىگفته است * يكى از دختران حضرت ختمى مرتبت همسر عثمان بود و درگذشت . عمر عثمان را اندوهگين و بىتاب ديد . با او گفتگو و ازدواج با حفصه را به او پيشنهاد كرد . عمر سپس پيش پيامبر ( ص ) آمد و گفت عثمان را ديدم كه اندوهگين و بىتاب بود ، ازدواج با حفصه را به او پيشنهاد كردم ، رسول خدا به عمر فرمودند « آيا دوست دارى تو را به دامادى رهنمايى كنم كه از عثمان بهتر است و عثمان را هم به پدرزنى رهنمايى كنم كه او براى عثمان از تو بهتر است ؟ » عمر گفت آرى ، پيامبر ( ص ) حفصه را به همسرى گرفت و دخترى از دختران خود را به همسرى عثمان درآورد . واقدى ، از عبد اللّه بن جعفر از ابن ابى عون و همچنين از موسى بن يعقوب از ابو الحويرث از محمد بن جبير بن مطعم ما را خبر داد كه مىگفته‌اند * عمر بن خطاب مىگفته است هنگامى كه خنيس بن حذافه درگذشت ازدواج با حفصه را به عثمان پيشنهاد كردم نپذيرفت ، اين موضوع را به پيامبر ( ص ) گفتم و افزودم كه اى رسول خدا ! از عثمان تعجب نمىفرماييد كه من ازدواج با حفصه را به او پيشنهاد كردم و نپذيرفت ، پيامبر در پاسخ عمر فرمودند خداوند زنى بهتر از دختر تو را به همسرى عثمان درآورد و دختر تو را هم به ازدواج كسى بهتر از عثمان درآورد . آن دو در پى حديث خود مىافزودند كه عمر حفصه را در پى مرگ رقيه دختر رسول خدا ( ص ) به عثمان پيشنهاد كرد ولى عثمان ام كلثوم دختر ديگر حضرت ختمى مرتبت را مىخواست و بدين سبب پيشنهاد عمر را نپذيرفت . رسول خدا ( ص ) حفصه را به همسرى خود درآورد و ام كلثوم را به همسرى عثمان داد . « 1 » محمد بن عمر واقدى ، از ابو بكر بن عبد اللّه بن ابى سبرة ، از حسين بن ابى حسين ما را خبر داد كه مىگفته است * رسول خدا در ماه شعبانى كه سى ماه از هجرت گذشته بود و
هامش
( 1 ) براى آگهى خوانندگان گرامى توضيح مىدهم كه اين موضوع كه رسول خدا ( ص ) دو دختر خود را به همسرى عثمان داده باشند از دير باز مورد گفتگو و تشكيك بوده است مناسب است به مرحوم مجلسى ( ره ) ، بحار الانوار ، ج 22 ، ص 152 و الذريعه ، شماره‌هاى 852 و 3640 مراجعه شود .