( 1 ) خويشاوند حفصه مشك كوچك عسل به او هديه كرده است و حفصه از آن شربتى به رسول خدا آشامانده است . من - عايشه - گفتم به خدا سوگند چاره اين كار را خواهم كرد .
موضوع را به سوده گفتم و افزودم هنگامى كه پيامبر پيش تو آمدند و خواستند به تو نزديك شوند بگو اى رسول خدا ! آيا شكوفه خرما خوردهايد ؟ خواهد گفت نه ، تو بگو پس اين بوى تندى كه احساس مىكنم چيست ؟ و بر پيامبر ( ص ) بسيار دشوار مىآمد كه از ايشان بوى تند - مانند پياز و سير و شكوفه خرما - احساس شود . عايشه مىگويد به سوده گفتم پيامبر خواهد گفت كه حفصه به من شربتى داده است ، تو در پاسخ بگو لابد زنبورش بر عصاره خاربن نشسته و مكيده است . « 1 » من هم همين را مىگويم و به صفيه گفتم تو نيز همينگونه بگو .
سوده مىگفته است سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست مىخواستم همان وقت كه رسول خدا بر در حجرهام رسيدند سخن تو را به ايشان بگويم ولى از بيم تو همين كه نزديك رسيد گفتم اى رسول خدا آيا شكوفه خرما خوردهايد ؟ فرمود نه ، گفتم پس اين بوى تند چيست ؟ فرمود حفصه شربتى آميخته با عسل به من نوشانده است . گفتم لابد زنبورش بر شكوفه خاربن نشسته و عصاره آن را مكيده است . عايشه مىگويد پس از اينكه رسول خدا پيش من آمدند من هم همانگونه گفتم و چون پيش صفيه رفته بود او هم همانگونه گفته بود ، پيامبر بار ديگر كه پيش حفصه رفته بود حفصه پرسيده بود آيا از آن شربت به شما بدهم ؟ فرموده بود ، نه مرا به آن نيازى نيست ، گويد سوده مىگفته است سبحان اللّه به خدا سوگند كه رسول خدا را از نوشيدن آن محروم ساختيم و من - عايشه - به او گفتم خاموش باش . « 2 »
مسلم بن ابراهيم از جويرية بن اسماء ، از نافع ما را خبر داد كه مىگفته است * حفصه تا كاملا نزار و فروپاشيده نشد نمرد . « 3 »
واقدى ما را خبر داد كه حضرت رسول ( ص ) براى حفصة - از درآمد خيبر - هشتاد شتروار جو و گفته مىشود گندم مقرر فرمود .
هامش
( 1 ) در متن كلمه عرفط آمده است كه به معنى خاربن است و صمغ و عصاره آن بسيار بدبوست .
( 2 ) اين داستان با اختلاف دربارهء نام بانويى كه رسول خدا در خانهء او از آن شربت نوشيدهاند در پارهيى از تفاسير قرآن مجيد ذيل آيهء نخست سورهء تحريم آمده است و براى آگهى بيشتر به تفسير ابو الفتوح رازى و توضيحات مرحوم آقاى شعرانى مراجعه فرماييد .
( 3 ) در متن از كلمه « فطر » استفاده شده است كه يكى از معانى آن فروپاشيده شدن است .