تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
( 1 ) خدا ( ص ) و به هنگامى كه قريش خانهء كعبه را بازسازى مىكردند زاده شده است . واقدى از عبد اللّه بن جعفر از ابن ابى عون ، همچنين از موسى بن يعقوب از ابو الحويرث ما را خبر داد كه مىگفته‌اند * خنيس بن حذافة بن قيس بن عدى بن سهم حفصة دختر عمر بن خطاب را به همسرى گرفت ، حفصة همراه خنيس به مدينه هجرت كرد ، خنيس در مدينه به هنگام بازگشت رسول خدا ( ص ) از جنگ بدر درگذشت . « 1 » يزيد بن هارون ، از سفيان بن حسين از زهرى از گفتهء سالم از ابن عمر ما را خبر داد كه مىگفته است * پس از بيوه شدن حفصة عمر به ديدار عثمان رفت و ازدواج با حفصه را به او پيشنهاد كرد . عثمان گفت اينك مرا نيازى به زنان نيست . عمر ابو بكر را ديدار كرد و به او ازدواج با حفه را پيشنهاد كرد ابو بكر خاموش ماند و پاسخى نداد و عمر بر او خشمگين شد در اين ميان پيامبر ( ص ) از حفصه خواستگارى كرد و او را به همسرى خود برگزيد ، پس از آن عمر ابو بكر را ديد و گفت ازدواج با دخترم را به عثمان پيشنهاد كردم نپذيرفت و خواسته‌ام را رد كرد و به تو پيشنهاد كردم سكوت كردى و من از سكوت تو خشمگين‌تر شدم تا از رفتار عثمان كه خواسته‌ام را نپذيرفت . ابو بكر گفت پيامبر ( ص ) پوشيده از حفصه نام برده بود و چون راز بود خوش نداشتم راز را آشكار سازم . يعقوب بن ابراهيم بن سعد از پدرش ، از صالح بن كيسان از ابن شهاب ما را خبر داد كه مىگفته است * سالم پسر عبد اللّه بن عمر مرا خبر داد كه از پدرش عبد اللّه بن عمر شنيده كه مىگفته است عمر بن خطاب مىگفت پس از اينكه حفصة بيوه شد و شوهرش خنيس بن حذافة سهمى كه از اصحاب رسول خدا بود در مدينه درگذشت ، پيش عثمان بن عفان رفتم و ازدواج با حفصه را به او پيشنهاد كردم و گفتم اگر مىخواهى حفصه را به همسرى تو درآورم ، گفت بگذار در كار خود بنگرم . چند روزى صبر كردم عثمان مرا ديد و گفت از اينكه اين روزها ازدواج كنم منصرف شده‌ام . عمر مىگويد به ديدار ابو بكر رفتم و گفتم اگر مىخواهى حفصه را به همسرى تو درآورم ، ابو بكر خاموش ماند و هيچ پاسخى نداد . عمر مىگفته است من از رفتار ابو بكر دلگيرتر شدم تا از رفتار عثمان . چند روزى درنگ كردم سپس رسول خدا از حفصه خواستگارى فرمود و من او را به همسرى ايشان دادم . پس از آن ابو بكر مرا ديد و گفت گويا بر من خشم گرفته‌اى و از من دلگير شده‌اى كه ازدواج با حفصه
هامش
( 1 ) ابن عبد البر در استيعاب و ابن اثير در اسد الغابه مىگويند خنيس در جنگ بدر و احد شركت كرده است و زخمى شده و پس از برگشت به مدينه درگذشته است .