( 1 ) من زفاف فرمود و كداميك از همسران رسول خدا در نظرش خوشبختتر و پيش او بهرهمندتر از من بودند ؟ و عايشه دوست مىداشت كه زنهاى خانوادهاش را در ماه شوال به خانهء شوهر ببرند . « 1 »
عبد اللّه بن نمير ، از اجلح ، از عبد اللّه بن ابى مليكه ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) عايشه را از ابو بكر خواستگارى فرمود ، ابو بكر گفت اى رسول خدا پيش از اين اختيار او را به مطعم واگذار كردهام كه براى پسرش جبير او را نامزد كرده است ، اجازه فرماى تا او را از تعهد نسبت به ايشان برهانم ، ابو بكر چنان كرد و جبير عايشه را رها كرد و رسول خدا او را به همسرى گرفت .
يزيد بن هارون از فضيل بن مرزوق ، از عطيه ما را خبر داد كه مىگفته است * رسول خدا ( ص ) از عايشه دختر ابو بكر كه دختركى بود خواستگارى فرمود ، ابو بكر پرسيد كه آيا مىتوان دختر برادر را به همسرى گرفت ؟ رسول خدا فرمود « تو برادر دينى منى » گويد ابو بكر عايشه را به ازدواج پيامبر در آورد يا كابينى كه اثاث خانه به قيمت پنجاه يا حدود پنجاه درم ، در اين هنگام دايه عايشه پيش او رفت و دست او را كه با ديگر كودكان بازى مىكرد گرفت و او را به حجرهيى برد و جامهاش را مرتب كرد و چادرى بر سرش افكند و او را به حضور پيامبر ( ص ) برد .
يزيد بن هارون ، از حماد بن سلمه ، از هشام بن عروة ، از پدرش ، از عايشه ما را خبر داد كه مىگفته است * من شش ساله بودم كه رسول خدا ( ص ) مرا عقد فرمود و نه ساله بودم كه مرا به خانهء آن حضرت بردند ، من سرگرم بازى كردن ميان تاب و بانوج بودم و زلف داشتم در همان حال كه بازى مىكردم پيش من آمدند و مرا بردند و آمادهام ساختند و به حضور ايشان بردند و در آن جا چهره مرا كه بر پارچهء حريرى نقش بسته بود به من نشان دادند .
يزيد بن هارون از حماد بن سلمه از حميد طويل از عبد اللّه بن عبد اللّه بن عبيد بن عمير ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) از مرگ خديجه چنان افسرده و دلگير شد كه بر وجود عزيزش ترسيدند و سرانجام عايشه را به همسرى برگزيد .
وكيع بن جراح و فضل بن دكين و محمد بن ربيعه كلابى از فضيل بن مرزوق ، از عطيه
هامش
( 1 ) در روايتى پس از اين خواهيد ديد كه چون در ماه شوالى طاعون خطرناكى مكه و مدينه را فراگرفته بوده است مردم ازدواج و زفاف را در ماه شوال خوش نمىداشتهاند .