تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
( 1 ) كعب بن لوى بوده است ، مادر عايشه‌ام رومان دختر عمير بن عامر بن دهمان بن حارث بن غنم بن مالك بن كنانة است . هشام بن محمد بن سائب كلبى از پدرش از ابو صالح از ابن عباس ما را خبر داد كه مىگفته است * رسول خدا ( ص ) عايشه را از ابو بكر خواستگارى فرمود . ابو بكر گفت من پيش از اين به مطعم بن عدى بن نوفل بن عبد مناف وعده داده و گفتگو كرده‌ام كه عايشه را به همسرى پسرش جبير بدهم . آزادم بگذاريد كه اين موضوع را لغو كنم و چنان كرد و سپس رسول خدا با عايشه كه دوشيزه بود ازدواج فرمود . محمد بن عمر واقدى ، از عبد الرحمان بن ابى رجال ، از پدرش و او از مادرش عمرة دختر عبد الرحمان بن سعد بن زرارة ما را خبر داد كه مىگفته است * شنيدم عايشه مىگفت پيامبر ( ص ) در ماه شوال سال دهم بعثت و سه سال پيش از هجرت مرا كه شش ساله بودم به همسرى برگزيد و پيامبر هجرت فرمود و به روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول وارد مدينه شد و در ماه شوال همان سال كه هشتمين ماه هجرت بود با من زفاف فرمود و در آن هنگام نه ساله بودم . محمد بن عمر واقدى ، از ابو حمزه ميمون كه وابسته و آزاد كرده عروة بن زبير بوده است ، از عروه از عايشه ما را خبر داد كه مىگفته است * رسول خدا ( ص ) مرا به همسرى برگزيد و من در آن هنگام با دختركان بازى مىكردم و نفهميدم كه پيامبر مرا به همسرى برگزيده است تا آنكه مادرم مرا گرفت و در خانه نگهداشت و اجازهء بيرون رفتن به من نداد به انديشه‌ام گذشت كه من داراى همسر شده‌ام ولى از مادرم نپرسيدم و او بود كه مرا آگاه كرد . محمد بن عمر واقدى ، از عبد الرحمان بن ابى زناد ، از هشام بن عروة ، از پدرش ، از عايشه ما را خبر داد كه مىگفته است * رسول خدا مرا در حالى كه شش ساله بودم به همسرى برگزيد و در حالى كه نه سال داشتم با من زفاف فرمود ، مرا در حالى كه با دختركان و همراه كنيزكان بازى مىكردم به حضور آن حضرت بردند ، هنگامى كه پيامبر مىآمد و دوستان و هم بازىهاى من از ايشان خود را پوشيده مىداشتند و بيرون مىرفتند . و هر گاه رسول خدا بيرون مىرفت از حضور آنان با من خشنود بود يا دربارهء من آهسته به آنان سفارش مىكرد . وكيع بن جراح ، از سفيان ، از اسماعيل بن اميه ، از عبد اللّه بن عروة ، از عروه ، از عايشه ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در ماه شوال مرا عقد فرمود و در ماه شوال با