( 1 ) در خواب چنان ديد كه گويى پيامبر ( ص ) شروع به راه رفتن فرمود و بر گردن سوده پا نهاد ، سوده شوهر خود را از اين خواب آگاه كرد ، سكران گفت به جان پدرت سوگند اگر راست مىگويى من خواهم مرد و پيامبر ( ص ) تو را به همسرى خواهد گرفت ، سوده گفت هرگز حرامم باد . هشام كه اين روايت را نقل مىكرد مىگفت ولى اين حرفها چيزى را دگرگون نمىسازد ، سوده شبى ديگر در خواب ديد در حالى كه آرميده است ماهى از آسمان بر او فرو افتاد و شوهر خود را از آن آگاه كرد ، سكران گفت به جان پدرت كه اگر خوابت درست باشد من چيزى زنده نخواهم بود و مىميرم و تو پس از من ازدواج خواهى كرد . گويد سكران همان روز بيمار شد و چيزى نگذشت كه درگذشت و پيامبر ( ص ) سوده را به همسرى گرفتند .
محمد بن عبيد طنافسى از محمد بن عمرو ، از ابو سلمة بن عبد الرحمان و يحيى بن عبد الرحمان بن حاطب ما را خبر داد كه مىگفتهاند * خوله دختر حكيم بن اوقص سلمى « 1 » همسر عثمان بن مظعون به حضور پيامبر آمد و گفت اى رسول خدا چنين مىبينمت كه به سبب از دست دادن خديجه گرفتار اختلال شدهاى ، فرمود آرى كه مادر همهء فرزندان و مدير خانه بود ، خوله گفت اجازه مىفرمايى كسى را برايت خواستگارى كنم ؟ فرمود آرى كه شما زنها براى اين كار شايستهتريد ، خوله براى آن حضرت سوده را كه از خاندان عامر بن لوى بود و هم عايشه دختر ابو بكر را خواستگارى كرد و پيامبر با هر دو ازدواج فرمود و با سوده در مكه زفاف كرد و چون عايشه در آن هنگام شش ساله بود رسول خدا چند سال بعد يعنى هنگام ورود به مدينه با او زفاف كرد .
محمد بن عمر واقدى ، از محمد بن عبد اللّه بن مسلم از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * سوده دختر زمعه در مدينه به سال پنجاه و چهارم هجرت و روزگار حكومت معاويه بن ابى سفيان درگذشت .
عايشه
دختر ابو بكر صديق كه پسر ابو قحافه بن عامر بن عمرو بن كعب بن سعد بن تيم بن مرة بن
هامش
( 1 ) به گفتهء ابن عبد البر در استيعاب ، خوله از بانوان بسيار صالح و فاضل و آگاه به حديث بوده است . سعد بن ابى وقاص و سعيد بن مسيب و بشر بن سعيد و عروة بن زبير از او روايت كردهاند . شرح حال او در همين جلد طبقات هم خواهد آمد .