تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
( 1 ) به حضورش برو و از حضرتش خدمتكارى بخواه . فاطمه گفت من هم به خدا سوگند چندان دستاس كرده‌ام كه دستهايم تاول زده است . فاطمه به محضر رسول خدا رفت ، آن حضرت از او پرسيد دختر عزيزم به چه منظور آمده‌اى ؟ گفت براى عرض سلام آمده‌ام ، و آزرم كرد كه خواستهء خود را بگويد و بازگشت ، على از او پرسيد چه كردى ؟ گفت آزرم كردم كه چيزى از او بخواهم ، آنگاه هر دو به محضر پيامبر بازگشتند ، على عرضه داشت اى رسول خدا چندان كار و آب‌كشى كرده‌ام كه سينه‌ام تنگى گرفته و دردمند شده است . فاطمه عرضه داشت چندان دستاس كردم كه دستهايم تاول زده است ، اينك كه خداوند اسيران جنگى و گشايشى را فراهم فرموده است خدمتكارى به ما عنايت فرماى . پيامبر ( ص ) فرمود « به خدا سوگند به شما نخواهم داد و اهل صفه را كه از گرسنگى شكمهايشان به پشت آنها چسبيده است رها نمىكنم به ويژه كه چيزى براى هزينه كردن بر ايشان نمىيابم ، من اين بردگان جنگى را مىفروشم و بهاى آن را بر ايشان هزينه مىكنم » . على و فاطمه برگشتند ، پيامبر ( ص ) اندكى بعد به خانهء آن دو آمد و آنان زير قطيفهء خود بودند ، قطيفه‌هايى كه اگر سرهاى خود را مىپوشاندند پاهايشان از آن بيرون و برهنه مىماند و اگر پاهايشان را مىپوشيدند سرهايشان برهنه مىماند ، آن دو از جاى برخاستند پيامبر فرمود « بر جاى خود باشيد » « آيا دوست داريد شما را به چيزى آگاه كنم كه بهتر از چيزى است كه از من خواستيد ؟ گفتند آرى . فرمود كلماتى است كه جبريل به من آموخته است ، در پى هر نماز ده بار سبحان اللّه و ده بار الحمد للّه و ده بار تكبير بگوييد و چون به بستر خويش مىرويد سى و سه بار سبحان اللّه و سى و سه بار الحمد للّه و سى و چهار بار تكبير بگوييد » ، على مىگفته است به خدا سوگند از هنگامى كه رسول خدا ( ص ) اين كلمات را به من آموخته است آن را ترك نكرده‌ام ، ابن كوّاء « 1 » با ناباورى پرسيد شب جنگ صفين هم ترك نكردى ؟ فرمود اى عراقيان خدايتان بكشد ، و در شب صفين هم رها نكردم . يزيد بن هارون ، از جرير بن حازم ، از عمرو بن سعيد ما را خبر داد كه مىگفته است * على نسبت به فاطمه اندكى درشتى داشت ، فاطمه گفت به خدا سوگند شكايت تو را به رسول خدا خواهم كرد ، فاطمه به راه افتاد ، على هم از پى او رفت و جايى ايستاد كه
هامش
( 1 ) عبد اللّه پسر عمرو كه چون عمرو را با داغ كردن معالجه كرده بودند به ابن كواء مشهور است . از سران خوارج كه نه سال تولد و نه وفات او روشن است . براى آگهى بيشتر به مقالهء آقاى يوسف رحيم لو در دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 4 ، ص 528 مراجعه شود .