( 1 ) همسرى على درآورد از جمله جهازى كه به او داده شده بود تختى بندى بود كه بندهايش طنابهاى ليفى بود و متكايى كه از ليف خرما انباشته بود و ظرفى چرمين براى آب خوردن و مشگى براى آب اندوختن ، گويد مقدارى شن نرم آوردند و بر اطراف خانه ريختند . پيامبر به على فرمود هنگامى كه فاطمه را پيش تو آوردند تا من نيامدهام به او نزديك مشو . گويد معمول يهود هم بر اين بود كه تماس مرد را با همسرش در شب زفاف به تأخير مىانداختند .
گويد چون فاطمه را پيش على آوردند هر يك كنارى نشستند اندكى گذشت رسول خدا آمد و در زد امّ ايمن پيش رفت و در را گشود . پيامبر پرسيد آيا برادرم اين جاست ؟ ام ايمن گفت با اينكه دختر خود را به همسرى او دادهاى چگونه برادر تو است ؟ فرمود با اين همه برادر من است . سپس رسول خدا پرسيد آيا اسماء بنت عميس هم اين جاست ؟ اسماء گفت آرى .
رسول فرمود براى تكريم و احترام نسبت به دختر پيامبر آمدهاى ؟ گفت آرى . پيامبر براى او دعا و آرزوى خير فرمود . آنگاه رسول خدا مقدارى آب خواست كه براى آن حضرت در همان ظرف آبخورى يا ظرف ديگرى آب آوردند . آن حضرت در آن ظرف آب دهان انداخت و با دست آن را تكان داد و بر هم زد سپس نخست على را فرا خواند و بخشى از آن آب را بر سينه و شانهها و بازوهايش پاشاند . پس از او فاطمه را فرا خواند و او در حالى كه از آزرم پايش به جامهاش مىپيچيد جلو آمد و پيامبر ( ص ) با او هم همانگونه رفتار كرد و فرمود اى فاطمه همانا كمال كوشش خود را كردم و تو را به همسرى بهترين مرد خاندانم درآوردم .
سليمان بن عبد الرحمان دمشقى ، از عمر بن صالح ، از سعيد بن ابى عروبة ، از قتادة ، از سعيد بن مسيب از ام ايمن ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) دختر خود فاطمه را به همسرى على بن ابى طالب درآورد و به على دستور فرمود به فاطمه نزديك نشود تا رسول خدا خود پيش او آيد . ام ايمن مىگويد پيامبر ( ص ) آمد و كنار در حجره ايستاد و سلام داد و اجازه خواست و چون اجازه داده شد وارد شد و پرسيد آيا برادرم اين جاست ؟ ام ايمن پرسيد كه اى رسول خدا پدر و مادرم فداى تو باد برادرت كيست ؟ فرمود على بن ابى طالب ، ام ايمن گفت چگونه برادر تو است و دختر خود را به همسرى او دادهاى ؟ فرمود ام ايمن منزلت او بدانگونه است ، آنگاه در ظرفى آب خواست و چون آوردند دستهاى خود را در آن شست و على را فراخواند ، على آمد و مقابل پيامبر نشست و آن حضرت از آن آب ميان شانهها و سينه على پاشاند و سپس فاطمه را فرا خواند و او بدون روسرى و در حالى كه از
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 21
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢١