( 1 ) آزرم پايش به جامهاش مىپيچيد جلو آمد و رسول خدا از آن آب بر او هم پاشاند و فرمود به خدا سوگند تمام خيرخواهى و كوشش خود را انجام دادم كه تو را به همسرى بهترين فرد خانوادهام درآوردم . ام ايمن مىگويد من عهدهدار فراهم كردن جهيزيه فاطمه بودم و از جمله بالشى چرمين انباشته از ليف خرما بود و ميان حجره با شن نرم مفروش بود .
موسى بن اسماعيل از دارم بن عبد الرحمان بن ثعلبه حنفى ما را خبر داد كه مىگفته است * مردى كه دايىهاى او از انصار بودند از گفتهء مادر بزرگش مرا خبر داد كه مىگفته است * من همراه زنانى بودم كه فاطمه را تا خانهء على همراهى كردند و بر تن فاطمه دو جامه از جامههاى بافت ناحيه اول « 1 » بود و دو دستبند سيمين كه با زعفران رنگ شده بود بر دست او بود ، و چون به خانهء على درآمديم ديديم پوست گوسپندى بر سكويى افكنده است و يك پشتى انباشته از ليف خرما و يك مشك و غربالى و كاسهيى و ملافهيى هم اسباب آن خانه بود .
سفيان بن عيينة ، از عمرو ، از عكرمه ما را خبر داد كه مىگفته است * على با يك زره آهنى آستين كوتاه فاطمه را بر خود حلال كرد - كابين او قرار داد .
هوذة بن خليفه ، از عوف ، از عبد اللّه بن عمرو بن هند ما را خبر داد كه مىگفته است * شبى كه فاطمه را به خانهء على مىبردند پيامبر به على فرمود « تا هنگامى كه پيش تو بيايم كارى انجام مده » ، رسول خدا ( ص ) هم اندكى بعد از پى آنان آمد و بر در خانه - حجره - ايستاد و اجازه گرفت و داخل شد و على ( ع ) را ديد كه از فاطمه ( ع ) فاصله گرفته است .
خطاب به على فرمود « همانا به خوبى مىدانستم كه تو هيبت خدا و پيامبرش را پاس مىدارى » ، پيامبر ( ص ) ظرف آبى خواست ، اندكى از آن را مضمضه كرد و در ظرف برگرداند و سپس از آن آب بر سينهء آن دو پاشاند .
عفان بن مسلم ، از حماد بن سلمه ، از عطاء بن سائب ، از پدرش ، از على ( ع ) ما را خبر داد كه * چون رسول خدا فاطمه را به همسرى على داد و او را به خانهء على فرستاد همراه دخترش چادر خواب و بالشى چرمى انباشته از ليف خرما و دو دستاس و مشك آبى و دو سبو روانه كرد . گويد على ( ع ) روزى به فاطمه گفت به خدا سوگند چندان آب كشى و كار كردم كه سينهام تنگى گرفته است ، اينك خداوند براى پدرت اسيرانى را فراهم آورده است .
هامش
( 1 ) اول به فتح الف و سكون و او ناحيهيى نزديك خيبر است . به معجم البلدان مراجعه فرماييد .