( 1 ) مىدوشى شير كاستى گرفته و پس زده است .
عبد الله بن رجاء بصرى ، از اسرائيل ، از ابو اسحاق ، از عبد الرحمان بن مدرك از دختر خباب بن ارت ما را خبر داد كه مىگفته است * پدرم براى شركت در جنگى رفت و براى ما چيزى جز ماده گوسپندى بر جاى نگذارد و گفت هر گاه مىخواهيد آن را بدوشيد پيش اهل صفه ببريد تا ايشان آن را بدوشند . گويد ما آن را با خود آنجا برديم ، قضا را پيامبر آنجا نشسته بود ماده گوسپند را گرفت و بر آن پاىبند زد و فرمود بزرگترين ظرفى كه داريد بياوريد ، مىگويد رفتم و چيزى بزرگتر از ديگى كه در آن خمير مىكرديم نيافتم همان را به حضورش آوردم و پيامبر شروع به دوشيدن كرد و آن ديگ انباشته از شير شد فرمود برويد خود بنوشيد و همسايگانتان را بنوشانيد و هر گاه خواستيد شير بدوشيد ميش خود را پيش من آوريد ، ما گوسپند را به حضور آن حضرت مىبرديم و همواره سيراب و قرين نعمت بوديم .
چون پدرم برگشت و ميش را گرفت و دوشيد شيرش به حال نخست برگشت و كاستى گرفت ، مادرم گفت ميش ما را تباه كردى ، گفت چرا و موضوع چيست ؟ مادر گفت اين ميش به اندازهيى كه اين ديگ گنجايش دارد شير مىداد ، پدر پرسيد چه كسى او را مىدوشيد ، گفت پيامبر ( ص ) ، پدر گفت مىخواهى كار مرا با كار آن حضرت قياس كنى به خدا سوگند كه دست ايشان سخت پربركتتر از دست من است .
كعيبة
دختر سعد اسلمى است ، او پس از هجرت با پيامبر ( ص ) بيعت كرد ، او همان بانويى است كه درون مسجد - مدينه - برايش خيمهيى زده بودند و زخمىها و بيماران را مداوا مىكرد ، همو سعد بن معاذ را هم كه در جنگ خندق با تير زخمى شده بود تا هنگام مرگ او در كنار همان خيمه پرستارى و مداوا مىكرد ، كعيبة در جنگ خيبر همراه رسول خدا ( ص ) بود .
امّ مطاع اسلمى
او پس از هجرت مسلمان شد و بيعت كرد و در جنگ خيبر هم همراه رسول خدا بود و در آن جنگ حضور داشت .