تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
( 1 ) همراه ابو بكر آمد و فرمود اين چيست ؟ گفتم اى رسول خدا ! اين ام سنبله است كه براى ما مقدارى شير هديه آورده است و شما ما را از پذيرفتن چيزى از اعراب باديه‌نشين نهى فرموده‌اى ، پيامبر ( ص ) فرمود « اين هديه را بپذيريد كه قبيله اسلم اعراب آن چنانى نيستند آنان باديه‌نشينان خود مايند و ما شهرنشينان ايشانيم كه هر گاه آنان را فراخوانده‌ايم پذيرفته و پاسخ داده‌اند و هر گاه از آنان يارى مىجوييم يارى مىدهند .

ام كرز خزاعى

او در صلح حديبيه به هنگامى كه پيامبر گوشت شتران قربانى خود را تقسيم مىكرد به حضور ايشان آمد و مسلمان شد و از رسول خدا روايت كرده است . يزيد بن هارون از محمد بن اسحاق از عطاء بن ابى رباح از حبيبة دختر ميسرة از ام كرز خزاعى ما را خبر داد كه مىگفته است از رسول خدا دربارهء عقيقه پرسيدم ، فرمود براى پسر دو گوسپند و براى دختر يك گوسپند .

امّ معقل اسدى

اسلام آورد و با رسول خدا بيعت كرد و از آن حضرت روايت كرده است . محمد بن مصعب قرقسانى ، از اوزاعى از يحيى بن ابى كثير از ابو سلمة بن عبد الرحمان از ام معقل ما را خبر داد كه مىگفته است * به پيامبر گفتم مىخواهم حج بگزارم و شترم سخت لاغر و درمانده است ، چه دستور مىفرمايى ؟ فرمود در ماه رمضان عمره به جاى آور كه يك عمره در رمضان معادل يك حج است .

ام صبيّة خولة

دختر قيس جهنى ، پس از هجرت مسلمان شد و بيعت كرد و چند حديث از پيامبر ( ص ) روايت كرده است . انس بن عياض ليثى ، از اسامة بن زيد از ابو نعمان سالم بن خرّبوذ از ام صبيه جهنى ما