( 1 ) وكيع بن جراح از على بن مبارك ، از يحيى بن ابى كثير از عكرمه ما را خبر داد كه مىگفته است * پس از آنكه على ( ع ) با فاطمه ازدواج كرد و خواست او را به خانهء خود برد پيامبر ( ص ) به على فرمود چيزى آماده كن و بياور . گفت چيزى نمىيابم ، فرمود آن زره حطمى تو كجاست ؟
ابو غسان مالك بن اسماعيل نهدى ، از عبد الرحمان بن حميد رواسى ، از عبد الكريم بن سليط از ابن بريدة از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * تنى چند از انصار به على گفتند از فاطمه خواستگارى كن . على به حضور رسول خدا رفت و سلام داد پيامبر پرسيد « خواسته و نياز پسر ابو طالب چيست ؟ » گفت فاطمه دختر رسول خدا را فرياد آوردم ، پيامبر فرمودند « خوش آمدى و نزد خويشان خود آمدى » و هيچ سخن ديگر بر اين دو كلمه نيفزودند ، على پيش آن گروه انصار برگشت كه منتظرش بودند ، ايشان پرسيدند چه خبر ؟
گفت درست نمىدانم فقط به من فرمود « خوش آمدى و نزد خويشان خود آمدى » گفتند يكى از اين دو كلمه تو را بسنده است كه هم خويشاوندى سببى و هم خوشامد بر تو عرضه فرموده است .
گويد پس از آنكه ازدواج صورت گرفت پيامبر به على فرمود ناچار براى عروس بايد وليمه داد ، سعد « 1 » گفت من گوسپند نرى دارم و گروهى از انصار هم چند صاع ذرت فراهم آوردند و چون شب زفاف فرارسيد - فاطمه را به خانه على بردند - پيامبر به على فرمود تا من نيامدهام كارى انجام مده ، گويد رسول خدا ( ص ) ظرف آبى خواست و در آن وضو گرفت و آن آب را بر على پاشيد و به پيشگاه خداوند چنين عرضه داشت « بار خدايا بر آن دو و بر زندگى آن دو و بر فرزندان ايشان فرخندگى ارزانى دار » مالك بن اسماعيل مىگفته است چيزى از اشعارى كه خوانده شده است در سينهء من است .
خالد بن مخلد ، از سليمان ما را خبر داد كه مىگفته است * جعفر صادق ( ع ) از پدرش براى من حديث كرد كه مىگفته است ( على ) زرهى آهنين و گليمى كهنه را قبالهء فاطمه قرار داد .
عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از ايوب ، از عكرمه ما را خبر داد كه * چون پيامبر ( ص ) فاطمه را به همسرى على داد به على فرمود زره حطمى خود را به او ببخش .
هامش
( 1 ) با آنكه در متن در همه چاپها نام پدر سعد نيامده است ولى ظاهرا منظور سعد بن عباده است كه در بخشندگى شهره بوده است .