( 1 ) به همسرى گرفت و اسماء براى او دو پسر به نامهاى يحيى و عون آورد .
فضل بن دكين از زكرياء بن ابى زائدة ما را خبر داد كه مىگفته است * از عامر شنيدم مىگفت على بن ابى طالب اسماء بنت عميس را به همسرى گرفت . قضا را دو پسر اسماء يعنى محمد پسر جعفر طيّار و محمد پسر ابو بكر بر يك دگر مىباليدند و هر يك به ديگرى مىگفت پدر من از پدر تو بهتر بوده و بدين گونه من گرامىتر از تو هستم ، على ( ع ) به اسماء گفت ميان اين دو داورى كن . اسماء گفت ميان عرب جوانمردى بهتر از جعفر نديدهام و ميان ميانسالان كسى بهتر از ابو بكر نديدهام . على ( ع ) فرمود هر چند اگر چيزى جز آنچه گفتى مىگفتى بر تو خشمگين مىشدم ولى براى خودم چيزى باقى نگذاشتى . اسماء گفت آن سه تنى كه تو كمترين ايشان باشى گزيدگان هستند .
عبد الله زبير حميدى ، از سفيان بن عيينه ، از اسماعيل از قيس ما را خبر داد كه * على ( ع ) مىفرموده است :
زنانى كه مدعى داشتن آغوش گرم و حرارت مزاج مىشوند به شما دروغ مىگويند و در آن مورد هيچ كس از ايشان جز اسماء دختر عميس پايدارى نكرده است . « 1 »
سلمى
دختر عميس بن معد بن تميم - خواهر پدر و مادرى اسماء است - اين بانو از دير باز همراه خواهر خود اسماء مسلمان شد . سلمى را حمزة بن عبد المطلب به همسرى گرفت و سلمى براى او دخترش عمارة را آورد ، اين عماره همان دخترى است كه در مكه ساكن بود و به سال عمرة القضاء على بن ابى طالب او را از مكه به مدينه برد و دربارهء سرپرستى او على و زيد بن حارثه و جعفر بن ابى طالب پيشگام بودند و با يك دگر بگو و مگو داشتند و رسول خدا ( ص ) از اين جهت كه خالهء اين دختر يعنى اسماء دختر عميس همسر جعفر بود چنان داورى فرمود كه بايد همراه و در خانهء جعفر باشد و پيامبر فرمود نمىتوان هيچ زنى را هووى عمه و خالهاش قرار داد . هنگامى كه حمزة بن عبد المطلب در جنگ احد شهيد شد سلمى دختر عميس بيوه گرديد و سپس او را شداد بن هاد ليثى به همسرى گرفت و سلمى
هامش
( 1 ) دربارهء اين سخن در لسان العرب ذيل مادهء حرق و در النهاية ابن اثير بحث شده است .