( 1 ) ديده بود مسيحيان آن را ساخته و به كار مىبردند .
محمد بن عمر واقدى ، از مالك بن ابى رجال از عبد الله بن ابى بكر بن محمد بن عمرو بن حزم ، از ام عيسى دختر جزّار ، از ام جعفر دختر محمد بن جعفر بن ابى طالب از گفتهء مادربزرگش اسماء دختر عميس ما را خبر داد كه مىگفته است * به روزى كه جعفر و يارانش در موته شهيد شدند من بامداد آن روز چهل پوست ناپيراسته را پيراسته كردم و آرد خود را هم خمير كردم و سپس دست و روى پسرانم را شستم و به موهايشان روغن زدم ، در اين هنگام پيامبر ( ص ) به خانهام آمدند و فرمودند اى اسماء ! پسران جعفر كجايند ؟ آنها را به حضورش آوردم ايشان را در آغوش كشيد و بوييد و سپس ديدگانش به اشك نشست و گريست ، پرسيدم اى رسول خدا شايد خبرى از جعفر به شما رسيده است ؟ فرمود « آرى همين امروز كشته شده است » ، من از جاى برخاستم و شيون كردم و مويهگرى نمودم ، زنان پيش من جمع شدند ، رسول خدا مىفرمود « اى اسماء ! سخنى ناپسند مگو و بر سينه مكوب » ، آنگاه پيامبر از پيش من بيرون شد و خود را به خانهء دخترش فاطمه رساند كه مىگريست و مىگفت واى من بر اندوه فقدان عمويم ، رسول خدا فرمود « آرى كه بر مانند جعفر بايد گريه كنندگان بگريند » . آنگاه فرمود « امروز شما براى خاندان جعفر خوراك فراهم آوريد كه آنان امروز از خويشتن بازماندهاند » .
عفان بن مسلم و اسحاق بن منصور هر دو از گفتهء محمد بن طلحه ما را خبر دادند كه مىگفته است * از حكم بن عيينة شنيدم كه از عبد الله بن شدّاد بن هاد از گفتهء خود اسماء دختر عميس نقل مىكرد كه مىگفته است * چون جعفر بن ابى طالب شهيد شد پيامبر به من فرمودند « سه روز آرام باش سپس هر چه مىخواهى انجام بده » ، واقدى مىگويد پس از جعفر بن ابى طالب ، ابو بكر اسماء را به همسرى گرفت و اسماء براى او محمد بن ابو بكر را آورد كه اندكى پس از آن ابو بكر درگذشت .
عبد الله بن نمير ، از يحيى بن سعيد ، از سعيد بن مسيب ما را خبر داد كه مىگفته است * در حالى كه مسلمانان عازم انجام حجة الوداع بودند ، در منطقه ذو الحليفه اسماء دختر عميس محمد بن ابى بكر را زاييد ، ابو بكر به او دستور داد غسل كند و براى حج تلبيه گويد و محرم شود .
وكيع بن جراح و فضل بن دكين هر دو از سفيان از عبد الكريم از سعيد بن مسيب ما را خبر دادند كه مىگفته است * اسماء دختر عميس محمد بن ابى بكر را در ذو الحليفه زاييد ،
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 294
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٩٤