( 1 ) آزار دادى » سپس پيامبر ( ص ) آب خواستند و روى محل ادرار ريختند و فرمودند « اگر كودك شيرخوار پسر باشد همينگونه آب بر آن بريزيد و اگر كودك دختر باشد آن را درست بشوييد » .
عبيد الله بن موسى ، از اسرائيل ، از سماك ، از قابوس بن مخارق ما را خبر داد كه مىگفته است * ام الفضل در خواب ديد كه پارهيى از تن رسول خدا در خانهء اوست ، به حضور ايشان رفت و موضوع را گفت ، پيامبر فرمودند « به خواست خداوند خير و نيكى است ، دخترم فاطمه پسرى مىآورد كه او را با شير پسرت قثم شير خواهى داد » حسين ( ع ) زاده شد و فاطمه او را به من عنايت كرد و او را شير دادم و چون كودك به جنب و جوش آمد ، او را به حضور پيامبر آوردم و ايشان كودك را بر دامن خود نشاندند و كودك ادرار كرد ، گويد ام الفضل با دست خود ميان شانههاى طفل زد ، پيامبر فرمودند ام الفضل خدايت به صلاح دارد و رحمت فرمايد ، پسرم را به درد آوردى ، ام الفضل گفت اينك دامن خود را درآور و جامهء ديگر بپوش تا آن را بشويم ، پيامبر فرمود « بر روى ادرار پسر بچه شيرخوار فقط آب مىريزند و محلى را كه با ادرار دختر شيرخوار نجس شده باشد مىشويند » .
خالد بن مخلد ، از عبد الله بن عمر ، از سالم پدر نضر بن سالم ، از گفتهء خود ام الفضل دختر حارث ما را خبر داد كه مىگفته است * به روز عرفه - در عرفات - در حالى كه پيامبر ( ص ) بر شتر خود ايستاده بوده است او براى ايشان كاسه شيرى فرستاده است و آن حضرت آن را آشاميده است .
لبابة صغرى
او همان عصماء و دختر حارث بن حزن بن بجير بن هزم بن رؤيبة بن عبيد الله بن هلال بن عامر بن صعصعه است . مادرش فاخته دختر عامر بن معتب بن مالك ثقفى است ، او را وليد بن مغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم به همسرى گرفت و عصماء براى او خالد بن وليد را كه سيف الله است زاييد ، لبابه صغرى ، پس از هجرت اسلام آورد و با رسول خدا بيعت كرد .