تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
( 1 ) حضور پيامبر آوردند ، او خود را به ام سلمه همسر رسول خدا رساند و دستهاى خود را بر كمر او نهاد و حلقه كرد و به او پناه برد ، پيامبر دستور فرمود دستهاى او را از دامن ام سلمه رها كردند ، رسول خدا گفت به خدا سوگند اگر فاطمه دختر محمد همچنين مىكرد دستش را مىبريدم و فرمان داد انگشتهاى او بريده شد ، آن زن در حالى كه از دستش خون مىچكيد خود را به خانهء همسر اسيد بن حضير كه از مردم خاندان عبد الاشهل بود رساند ، همسر اسيد او را شناخت و پناه داد و براى او خوراك گرمى آماده كرد ، اسيد از حضور پيامبر ( ص ) برگشت و پيش از آنكه وارد خانه‌اش شود همسر خود را صدا كرد و گفت فلانى مىدانى چه بر سر ام عمرو دختر سفيان آمد ؟ همسرش گفت آرى او همين جا و پيش من است ، اسيد همان دم از راهى كه آمده بود به حضور پيامبر برگشت و ايشان را آگاه ساخت ، پيامبر فرمودند بر او رحمت آوردى خداوند بر تو رحمت آورد . گويد ، چون ام عمرو پيش پدرش برگشت پدر گفت او را پيش خاندان عبد العزى ببريد كه شبيه به ايشان است ، پنداشته‌اند كه حويطب پسر عبد العزى كه دايى ام عمرو بود او را پيش خود جاى داد و نگه داشت . گويد ، حسين بن وليد بن يعلى بن اميّه تميمى بر عبد الله بن سفيان بن عبد الاسد كه برادر امر عمرو بود خشم گرفت و چنين سرود . « چه بسا دختر گيسو مجعد - بالغ - ابو سليمى كه دزد بار و بنه مسافران بود ، شبانگاه به جستجوى صندوقچه‌هاى ايشان با دست راست خود پرداخت و سرانجام بدون انگشت شد » « 1 »

سمية

دختر خبّاط كنيز ابو حذيفه پسر مغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم است ، او مادر عمار ياسر است ، سميه از دير باز در مكه مسلمان شد و از كسانى بود كه در راه خدا شكنجه مىشد كه شايد از دين اسلام برگردد و او چنان نكرد و شكيبايى ورزيد سرانجام روزى ابو جهل از كنار او گذشت و زوبينى بر جلو شكم سميه زد و او از آن زخم درگذشت ، او كه پيرزنى فرتوت
هامش
( 1 ) ربّ ابنة لابى سليمى جعدة * سراقه لحقائب الركبان باتت تحوس عيابهم بيمينه * حتى اقرت غير ذات بنان