( 1 ) گرفت ، قريبه پسرى به نام عبد الله و دو دختر به نامهاى ام حكيم و حفصه براى او آورد .
عارم بن فضل از حماد بن زيد از ايوب از ابن ابى مليكه ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الرحمان پسر ابو بكر صديق كه مردى تندخو بود قريبه خواهر ام سلمه را به همسرى گرفت ، قريبه روزى به عبد الرحمان گفت مرا از تو بيم مىدهند ، عبد الرحمان گفت اختيارت دست خودت باشد ، گفت هيچكس را بر پسر صديق برنمىگزينم ، عبد الرحمان همچنان او را به همسرى داشت و اين گفتهء او در حكم طلاق نبوده است .
فاطمه
دختر اسود بن عبد الاسد بن هلال بن عبد الله بن عمر بن مخزوم ، مسلمان شد و بيعت كرد و او همان زنى است كه دزدى كرد و پيامبر ( ص ) فرمان به بريدن دست او داد .
ابن نمير ، از اجلح ، از حبيب بن ابى ثابت ما را خبر داد كه او به صورت مرفوع نقل مىكرده است كه * فاطمه دختر اسود بن عبد الاسد به روزگار حضرت ختمى مرتبت زيورهايى را دزديد ، تنى چند در آن باره در محضر پيامبر ( ص ) شفاعت كردند و با اسامة بن زيد هم گفتگو كردند تا با رسول خدا ( ص ) گفتگو كند كه آن حضرت شفاعت او را مىپذيرفت ولى همين كه اسامة به سوى ايشان رفت و پيامبر او را ديد فرمود « اى اسامه با من سخن مگو كه چون اجراى حدود به من برسد راهى براى رها كردن آن نيست » و سپس فرمود اگر فاطمه دختر محمد هم مىبود دستش را مىبريدم .
محمد بن سعد مىگويد اين يك روايت است كه دربارهء فاطمه دختر اسود نقل شده است « 1 » و در روايت مردم مدينه و كسان ديگرى جز ايشان از مردم مكه ، آن كسى كه دزدى كرده و پيامبر ( ص ) به بريدن دست او فرمان داد ام عمرو دختر سفيان بن عبد الاسد بن هلال بن عبد الله بن عمر بن مخزوم است و مادرش دختر عبد العزّى بن ابو قيس بن عبد ودّ بن نصر بن مالك بن حسل بن عامر بن لوىّ بوده است ، ام عمرو خواهر حويطب بن عبد العزى است ، او به هنگام حجة الوداع شبانه راه افتاد و خود را كنار كاروانى كه فرود آمده بودند رساند و صندوقچهيى از آنان را برداشت ، ايشان او را گرفتند و بستند و بامداد آن شب او را به
هامش
( 1 ) ابن اثير در اسد الغابه ، ج 5 ، ص 518 و ابن حجر در الاصابة ، به شمارهء 832 ، ج 4 ، ص 380 همينگونه آوردهاند .