تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
( 1 ) مىنگريست مىفرمود « اين بازماندهء خانوادهء من است » . ابو اسامه يعنى حماد بن اسامه ، از جرير بن حازم ما را خبر داد كه مىگفته است * از عثمان بن قاسم شنيدم مىگفت هنگامى كه ام ايمن مهاجرت كرد شامگاه در منطقهء منصرف كه پايين‌تر از روحاء است رسيد و روزه بود و آب همراه نداشت . تشنگى او را بىتاب كرد ، از آسمان براى او سطلى كه آكنده از آب گواراى سپيد بود آويخته شد آن را گرفت و چندان نوشيد كه سيراب شد . ام ايمن مىگفته است پس از آن هرگز تشنگى را احساس نكردم و در روزهاى بسيار گرم با روزه گرفتن خود را مىآزمودم و تشنه نمىشدم و پس از آشاميدن آن آب به روزهاى گرم در حالى كه روزه مىگرفتم احساس تشنگى نمىكردم . عبيد اللّه بن موسى از فضيل بن مرزوق از سفيان بن عقبه ما را خبر داد كه مىگفته است * ام ايمن نسبت به پيامبر سخت مهربانى و به انجام كارهاى آن حضرت قيام مىكرد ، پيامبر ( ص ) فرمودند هر كس از اينكه بانويى از بانوان بهشت به همسرى او داده شود شاد مىشود ام ايمن را به همسرى بگيرد ، زيد بن حارثه او را به همسرى گرفت و امّ ايمن اسامه را براى او زاييد . فضل بن دكين از سفيان از ابو اسحاق از مجاهد ما را خبر داد كه پيامبر ( ص ) مىفرموده است * « اى ام ايمن مقنعه خود را نيكو بپوش » . و همو از ابو معشر از محمد بن قيس ما را خبر داد كه مىگفته است * ام ايمن به حضور رسول خدا آمد و گفت مرا بر مركبى سوار كن رسول خدا فرمود « تو را بر كره شتر ماده سوار مىكنم » ام ايمن گفت اى رسول خدا ! چنان بچه شترى ياراى وزن مرا ندارد و آن را نمىخواهم . حضرت فرمود « جز بر كره ماده شتر سوارت نخواهم كرد » و پيامبر ( ص ) با او شوخى مىفرمود در عين حال جز حق و راست نمىفرمود كه به هر حال همهء شتران كره‌ها و زاده‌هاى ماده شترانند . محمد بن عبد اللّه اسدى از گفتهء سفيان از جعفر از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * ام ايمن به حضور پيامبر مىآمد و مىگفت « لا سلام » - يعنى سلام گفتن را فرا نمىگرفت - و رسول خدا براى او حلال و روا دانستند كه فقط بگويد سلام . قبيصة بن عقبه هم از سفيان از جعفر از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * ام ايمن هر گاه به حضور رسول خدا مىآمد مىگفت « سلام لا عليكم » و پيامبر ( ص ) به او اجازه فرمودند كه فقط بگويد « السلام » .