تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
( 1 ) محمد بن عمر واقدى از عائذ بن يحيى از ابو الحويرث ما را خبر داد كه ام ايمن به روز جنگ حنين خطاب به مسلمانان مىگفت « خداوند پاهايتان را به خواب برد » رسول خدا فرمودند اى ام ايمن ! تو كه زبانت گير دارد خاموش باش . « 1 » عفان بن مسلم از گفتهء معتمر بن سليمان ما را خبر داد كه مىگفته است * از پدرم شنيدم كه مىگفت انس بن مالك براى ما نقل كرد كه پيامبر مىفرموده‌اند در آغاز اقامت در مدينه و پيش از آنكه در جنگ قريظه و بنى نضير پيروزى به دست آيد پاره‌يى از مردان چند خرمابن را به پيامبر اختصاص مىدادند ، پس از گشوده شدن نخلستانهاى بنى قريظه و بنى نضير حضرت ختمى مرتبت آن خرمابن‌ها را به مردم برمىگرداندند . انس مىگويد ، خانواده‌ام به من گفتند به حضور پيامبر بروم و استدعا كنم تمام يا برخى از خرمابن‌هايى را كه به حضورش تقديم كرده‌ام به خودشان برگرداند ، رسول خدا آنها را به ام ايمن بخشيده بودند ، گويد چون من استدعا كردم آنها را به من عنايت فرمود . در اين هنگام ام ايمن آمد و پارچه‌يى بر گردن من افكند و مىگفت هرگز سوگند به خداوندى كه جز او خدايى نيست نمىشود كه پس از آنكه رسول خدا آنها را به من بخشيده است به تو بدهد و مانند اين سخنان را مىگفت . پيامبر ( ص ) به ام ايمن فرمودند براى تو هم همين مقدار فراهم است و او همچنان مىگفت به خدا سوگند هرگز و پيامبر ( ص ) همچنان مىفرمودند چند برابر آن را مىدهم و خيال مىكنم سرانجام فرمودند ده برابر آن يا نزديك به ده برابر مىدهم . واقدى مىگويد * ام ايمن در جنگ احد حضور داشته و آب رسانى و زخم‌بندى و مداواى زخمىها را بر عهده داشته است و در جنگ خيبر هم همراه آن حضرت بوده است . سليمان بن عبد الرحمان دمشقى ، از وليد بن مسلم از عبد الرحمان بن نمر ، از زهرى ما را خبر داد كه مىگفته است * حرمله بردهء آزاد كرده و وابستهء اسامة بن زيد برايم نقل كرد كه روزى همراه عبد اللّه بن عمر نشسته بودم حجاج پسر ايمن - نوه أم ايمن - آمد و نمازى گزارد كه سجده و ركوع آن را چنان كه شايد و بايد انجام نداد . پس از اينكه نمازش را سلام داد ابن عمر كه او را نمىشناخت فراخواندش و گفت برادر ! خيال مىكنى نمازگزاردى ؟ تو نماز نگزاردى نمازت را دوباره بگزار . گويد پس از اينكه حجاج بن ايمن پشت كرد و رفت عبد اللّه بن عمر از من پرسيد اين كه بود ؟ گفتم حجاج پسر ايمن پسر ام ايمن است . عبد اللّه بن
هامش
( 1 ) ام ايمن به جاى « ثبت » آن را با مخرج سين و به صورت « سبت » تلفظ مىكرده و ظاهرا مخارج حروف براى او دشوار بوده است .