تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
( 1 ) عمر گفت اگر رسول خدا ( ص ) اين مرد را مىديد دوستش مىداشت ، و متذكر شد كه پيامبر ( ص ) همهء فرزندان و فرزندزادگان ام ايمن را دوست مىداشت كه ام ايمن دايه و پرستار آن حضرت بوده است . محمد بن عبد اللّه اسدى ، از سفيان ، از قيس بن مسلم از طارق بن شهاب ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه پيامبر ( ص ) رحلت فرمود ام ايمن گريست او را گفتند چه چيزى تو را به گريه واداشته است ؟ گفت من بر قطع شدن خبر آسمان - وحى - مىگريم . عفان بن مسلم از حماد از ثابت از انس ما را خبر داد كه مىگفته است * همين كه حضرت ختمى مرتبت رحلت فرمود ام ايمن گريست . گفتندش چرا مىگريى ؟ گفت به خدا سوگند اين را مىدانستم كه پيامبر به زودى رحلت خواهد فرمود ولى من بر بريده شدن وحى مىگريم كه ديگر از آسمان از ما بريده شد . محمد بن عبد اللّه اسدى و قبيصة بن عقبه هر دو از سفيان از قيس بن مسلم از طارق بن شهاب ما را خبر دادند كه مىگفته است * چون عمر كشته شد ام ايمن گريست و گفت امروز اسلام دريده شد . قبيصه در دنبالهء سخن خود مىگفت و هنگامى كه رسول خدا رحلت فرمود ام ايمن گريست و به دو گفته شد چرا مىگريى ؟ گفت بر بريده شدن خبر آسمان - وحى - مىگريم . قبيصه مىگويد ، سفيان هر گاه اين حديث را از جعفر نقل مىكرد اين فزونى را مىآورد و هر گاه از طارق نقل مىكرد اين فزونى را ضميمهء حديث او مىدانست و ما مىگفتيم سفيان نمىداند كه اين فزونى در كداميك است . واقدى مىگويد ام ايمن در آغاز خلافت عثمان درگذشت . محمد بن عمر واقدى ما را گفت كه ابن ابى فرات آزاد كرده و وابستهء اسامة بن زيد با حسن پسر اسامه نزاع و ستيزى داشتند . ابن ابى فرات ضمن بگو و مگو به حسن بن اسامه گفت اى پسر بركة ! و مقصودش ام ايمن بود . حسن به مردم گفت گواه باشيد و ابن ابى فرات را پيش ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم كه در آن هنگام قاضى مدينه يا كارگزار عمر بن عبد العزيز در مدينه بود برد و داستان را براى او گفت . ابو بكر از ابن ابى فرات پرسيد مقصودت از گفتن پسر بركة چه بوده است ؟ گفت من نام او را گفتم « 1 » ابو بكر گفت مقصود تو اهانت و
هامش
( 1 ) خوانندگان گرامى توجه دارند كه در باور خطاب با كنيه احترام و خطاب با نام بىحرمتى شمرده مىشود .