( 1 ) مىخواست زينب دختر رسول خدا را هم به مدينه ببرد ولى شوهرش ابو العاص بن ربيع از آن كار جلوگيرى كرد . رقيه دختر ديگر پيامبر ( ص ) را شوهرش عثمان بن عفان پيش از آن با خود به مدينه برده بود .
زيد بن حارثه همسر خود ام ايمن و پسرش اسامه را هم كه همراه اهل و عيال پيامبر ( ص ) زندگى مىكردند با خود برداشت ، عبد اللّه بن ابى بكر هم ام رومان و دو خواهر خود عايشه و اسماء را برداشت و همگى با هم به مدينه رسيدند و در آن هنگام پيامبر مشغول ساختن مسجد و خانههايى برگرد آن بود ، و چون ايشان فرا رسيدند آنان را در يكى از خانههاى حارثة بن نعمان ساكن فرمود ، و سپس براى عايشه حجرهيى ساخت كه پيكر شريف رسول خدا در همان حجره به خاك سپرده شد ، در آن حجره فزون بر درى كه براى رفت و آمد عايشه بود - كه به بيرون از مسجد باز مىشد - درى هم مقابل آن قرار داد كه رسول خدا ( ص ) از آن در به درون مسجد و براى نماز مىآمد ، و هر گاه كه پيامبر ( ص ) در مسجد معتكف بودند سر خود را از عتبه همان در بيرون مىبردند و عايشه با آنگاه گاهى در عادت ماهيانه بود سر رسول خدا را مىشست .
واقدى از ابراهيم بن شعيب از يحيى بن شبل از ابو جعفر ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه رسول خدا ( ص ) به مدينه آمد و على ( ع ) فاطمه را به همسرى گرفت و على ( ع ) خواست همسر خود را به خانهاش ببرد ، پيامبر ( ص ) به على ( ع ) فرمود حجرهيى براى خود پيدا كن و او به جستجوى حجره برآمد و حجرهيى كه اندكى با حجره پيامبر فاصله و در پشت آن قرار داشت فراهم آورد و همان جا با فاطمه زفاف كرد ، پس از چندى پيامبر ( ص ) پيش فاطمه آمد و فرمود دوست دارم و مىخواهم كه تو را به خانهيى نزديك خودم منتقل كنم ، فاطمه به ايشان گفت با حارثة بن نعمان گفتگو فرماى تا از خانهء خود به جاى ديگر برود و به او گوشزد فرماى كه اين خواستهء شماست ، پيامبر فرمود حارثه آن قدر براى ما خانه خالى كرده است كه از گفتن اين موضوع به او آزرم دارم ، قضا را اين موضوع به اطلاع حارثه رسيد و خانهء خود را خالى كرد و به حضور پيامبر آمد و گفت شنيدهام دوست داريد فاطمه را نزديك خودتان مسكن دهيد و اينك خانه من كه نزديكترين خانههاى بنى نجّار است آماده است و همانا كه من و اموال من از خدا و رسول خداييم و اى رسول خدا به خدا سوگند آنچه را كه از من مىگيرى برايم خوشتر از چيزهايى است كه باقى مىگذارى ، پيامبر فرمود راست مىگويى خدايت بركت دهاد ، و فاطمه ( ع ) را به خانهء حارثه منزل داد .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٧١