تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
( 1 ) عبد اللّه بن نمير ، از ابو حيان تيمى ، از حبيب بن ابى ثابت ما را خبر داد كه مىگفته است * ام سلمه مىگفت چون مدت عده من از ابو سلمه سرآمد ، رسول خدا به خانهء من آمدند و در حالى كه ميان من و آن حضرت پرده‌يى آويخته بود با من گفتگو و از من خواستگارى فرمود ، عرض كردم اى رسول خدا چرا چنين اراده‌يى نسبت به من فرموده‌اى و من براى خيرانديشى و مصلحت شما مىگويم زنى هستم كه جوانى و عمر من سپرى شده است - سالخورده شده‌ام - وانگهى مادر چند كودك يتيم هستم و فزون بر اين زنى غيرتمند و رشگ‌برنده‌ام و شما هم كه زنان متعدد دارى . پيامبر ( ص ) فرمودند اينها كه گفتى مانع ازدواج ما نيست ، آنچه دربارهء رشگ ورزى و غيرت خود گفتى خداوند آن را از ميان مىبرد و آنچه دربارهء سن خود گفتى من از تو مسن‌ترم و آنچه دربارهء يتيمانت گفتى كار آنان بر عهدهء خدا و رسول است ، من اجازه دادم و آن حضرت مرا به ازدواج خود درآورد . روزى كه قرار گذاشته بوديم زفاف انجام شود برخاستم و نخست دستاس خود و پارچهء زيراندازش را آماده كردم و سپس اندك جوى را كه داشتم آرد كردم و اندكى گوشت را با چربى پختم و براى رسول خدا آماده ساختم و چون آن حضرت آمد خوراك را به حضورش نهادم از آن خورد و شب را در خانه‌ام گذراند و چون صبح شد به من فرمود پيش بستگان خود براى تو كرامت و منزلتى فراهم شد . اينك اگر مىخواهى همين شبانه روز نوبت تو باشد و اگر دوست مىدارى هفت شبانه روز پيش تو باشم و اگر اين كار را براى تو انجام دهم براى ديگر زنان هم همينگونه رفتار خواهم كرد ، من عرض كردم اى رسول خدا ! هر گونه دوست مىداريد رفتار كنيد . فضل بن دكين و محمد بن عبد اللّه اسدى هر دو از عبد الواحد بن ايمن ، از ابو بكر بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام ما را خبر دادند كه مىگفته است * رسول خدا ( ص ) از ام سلمه خواستگارى كرد و ضمن گفتگوهاى خود از او پرسيد كه ام سلمه ! چه چيز تو را از ازدواج با من باز مىدارد ؟ گفت سه مسأله دربارهء من مطرح است سالخورده‌ام و كودكان كوچك دارم و غيرتمندم ، پيامبر ( ص ) فرمود آنچه دربارهء رشگ ورزى خود گفتى دعا مىكنم و از پيشگاه خداوند مىخواهم كه آن را از ميان ببرد و آنچه دربارهء سالخوردگى خود گفتى من از تو بزرگترم ، كودكان هم بر عهده خدا و رسول اويند . گويد ، پيامبر ( ص ) او را عقد فرمود و به خانهء او آمد و شد مىكرد ولى چون ام سلمه كودك خود را شير مىداد پيامبر ( ص ) با او تماس نمىگرفت ، تا آنكه روزى عمار بن ياسر
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 92 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد