( 1 ) خواستگارى كرد كه تقاضاى او را هم نپذيرفت . در اين هنگام پيامبر ( ص ) كسى را براى خواستگارى از ام سلمه پيش او فرستاد ، ام سلمه به آن شخص گفت درود و خوش آمد بر رسول خدا و بر فرستادهء او ، از سوى من به پيامبر بگو كه من زنى غيرتمندم - نمىتوانم همسران شوهر را تحمل كنم - و داراى كودكان خردسالم وانگهى هيچ يك از اولياى من حضور ندارد . پيامبر ( ص ) در پاسخ به او پيام فرستاد اينكه مىگويى كودكان خردسال دارى خداوند هزينهء كودكانت را بسنده خواهد بود و اينكه مىگويى غيرتمندى من به زودى دعا مىكنم و از پيشگاه پروردگار مسئلت مىكنم كه رشگ تو را از ميان ببرد و اما خويشاوندانت چه آنان كه حاضرند و چه آنان كه حضور ندارند هيچ كس ميان ايشان نيست مگر آنكه به زودى مرا خواهد پسنديد و به اين كار راضى خواهد شد ، ام سلمه مىگويد به پسرم عمر گفتم برخيز و مرا به همسرى رسول خدا درآور . پيامبر ( ص ) فرمودند من نسبت به تو همان چيزها را مىدهم كه به فلان خواهر تو دادهام و چيزى از آن نمىكاهم ، دو دستاس و دو سبو يا كاسه سفالى و متكايى چرمى كه انباشته از ليف خرماست . « 1 »
گويد پيامبر ( ص ) پيش ام سلمه مىآمد و هر گاه آن حضرت وارد مىشد ام سلمه دخترك شيرخوار خود زينب را در آغوش مىگرفت تا او را شير بدهد و چون پيامبر ( ص ) بسيار بزرگوار و با آزرم بود مراجعت مىفرمود . اين كار چند بار تكرار شد ، عمار بن ياسر كه برادر مادرى ام سلمه بود « 2 » متوجه اين كار ام سلمه شد ، روزى پيش از آن كه رسول خدا به خانهء ام سلمه بيايد عمار آمد و زينب را از دامن ام سلمه برداشت و گفت اين دخترك زشت نافرخنده را كه به سبب او رسول خدا را آزرده كردهاى رها كن . سپس كودك را با خود برد .
پيامبر ( ص ) وارد خانه ام سلمه شد و اطراف را نگريست و پرسيد زينب كجاست ؟ زينب چه شده است ؟ ام سلمه گفت عمار او را با خود برد و پيامبر با همسر خود خلوت كرد و فرمود اگر مىخواهى كه پيش تو هفت روز پياپى بمانم چنين خواهم كرد و براى ديگر همسران خود همانگونه رفتار مىكنم . « 3 »
هامش
( 1 ) شايد به قرينه دستاس بتوان كلمه جره را كه در متن عربى آمده است به معنى كيسه و جوال كوچك آرد يا گندم و جو معنى كرد ولى معنى متداول آن كاسه و ظرف سفالى است .
( 2 ) در هر سه چاپ كتاب به همين صورت است كه بدون ترديد اشتباه است . مادر عمار سميّه است ، شايد كلمه « من الرضاعة » حذف شده باشد يعنى برادر شيرى ام سلمه بوده است .
( 3 ) ابن اثير ذيل كلمه سبع در النهايه در اين باره توضيح بيشترى داده است .