تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
( 1 ) بوده است « 1 » با ام سلمه ازدواج كرده است و در هر دو هجرت مسلمانان به حبشه او را همراه خود برده است . ام سلمه در حبشه دختر خود زينب را براى ابو سلمه زاييده است و سپس سلمه و عمر و دره ديگر فرزندان ابو سلمه را زاده است . محمد بن عمر واقدى ، از عمر بن عثمان ، از عبد الملك بن عبيد ، از سعيد بن عبد الرحمان بن يربوع از گفتهء عمر پسر ابى سلمه ما را خبر داد كه مىگفته است * پدرم در جنگ احد شركت كرد و ابو سلمه جشمى تيرى به بازوى او زد ، پدرم يك ماه براى معالجه زخم در مدينه ماند و زخم به نسبت بهبود يافت ، سپس رسول خدا ( ص ) در ماه محرمى كه سى و پنجمين ماه هجرت بود ، پدرم را به قطن گسيل فرمود « 2 » او بيست و نه روز در مدينه نبود و در هشتم ماه صفر سال چهارم هجرى به مدينه باز آمد در حالى كه زخم او چركين و آماسيده شده بود و سرانجام هم در هشتم جمادى الآخره سال چهارم درگذشت . مادرم از آن تاريخ عده نگهداشت و ده روز باقى مانده از شوال آن سال مدت عده او سپرى شد و چند روز از شوال باقى مانده همان سال رسول خدا ( ص ) او را عقد فرمود ، و مادرم در ذى قعده سال پنجاه و نهم هجرت درگذشت . « 3 » محمد بن عمر واقدى ، از مجمع بن يعقوب ، از ابو بكر بن محمد بن عمر بن ابى سلمه ، از پدرش ، از ام سلمه ما را خبر داد كه رسول خدا ( ص ) به او فرموده بود « هر گاه سوگى به تو رسيد بگو بار خدايا پاداش سوگ مرا به من ارزانى فرماى و بهتر از او را روزى من گردان و به لطف خود شتاب فرماى » ام سلمه مىگفته است روزى كه ابو سلمه درگذشت همين سخنان را گفتم و سپس با خود انديشيدم كه از كجا كسى مانند ابو سلمه براى من پيدا مىشود ! و خداوند به زودى جانشينى به مراتب بهتر از ابو سلمه به من ارزانى فرمود . يزيد بن هارون ، از عبد الملك بن قدامه جمحى ، از گفتهء پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * ام سلمه همسر رسول خدا مىگفته است ابو سلمه گفت از رسول خدا شنيدم مىفرمود هر بنده‌يى كه به او سوگى برسد و به آنچه خداوند او را فرمان داده پناه ببرد و
هامش
( 1 ) ابو سلمه پسر عمهء حضرت رسول است ، مادرش برّة دختر عبد المطلب است . به صفحات پيشين همين جلد مراجعه فرماييد . ( 2 ) تفصيل اين سريه را در ترجمهء مغازى واقدى ، صص 250 و 254 به قلم اين بنده ملاحظه فرماييد . ( 3 ) محمد بن سعد در شرح حال حضرت سيد الشهدا در جلد پنجم ترجمهء طبقات ، اندوه ژرف و نفرين‌هاى ام سلمه را پس از رسيدن خبر شهادت به مدينه در چند روايت نقل كرده است كه زنده بودن اين بانوى بزرگوار را تا ماه صفر سال شصت و يكم محرز مىسازد ، در اين صورت در پذيرش سال 59 بايد احتياط كرد .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 88 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد