( 1 )
مسلم بن ابى عمران بطين
گويد فضل بن دكين ، از قيس ، از حجاج ما را خبر داد كه مىگفته است * خود ديدم مسلم پوستينى از پوست روباه داشت و در حال نماز هم بر دوش او بود . [ 1 ]
عدى بن ثابت انصارى
طلحة بن مصرّف
ابن عمرو بن كعب بن جحدب بن معاوية بن سعد بن حارث بن ذهل بن سلمة بن ددول بن جشم بن يام . از قبيلهء همدان و كنيهاش ابو عبد الله است .
طلحه قارى مردم كوفه بوده است و كوفيان قرآن پيش او مىخواندهاند . طلحه هنگامى كه فزونى جمع شدن ايشان را پيش خود ديده است آن را براى خود ناخوش داشته و خود نزد اعمش رفته و حضور او قرآن خوانده است ، مردم به اعمش گرايش پيدا و او را رها كردند .
گويد على بن عبد الله بن جعفر ، از سفيان ما را خبر داد كه مىگفته است * به ابن ابجر گفتم : برتر و فاضلتر كسى كه ديدهاى كيست ؟ اندكى سكوت كرد و سپس گفت : خداوند طلحه را رحمت كناد .
گويد طلق بن غنّام نخعى ما را ، از گفتهء مالك بن مغول ، از طلحه خبر داد كه مالك مىگفته است * من همراه طلحه به كوچه تنگى رسيديم . او مرا مقدم داشت و جلو انداخت و سپس به سوى من برگشت و گفت : اگر مىدانستم كه تو از من يك ساعت يا يك روز بزرگترى تو را مقدم نمىداشتم .
هامش
[ 1 ] . كلمه سمنجون كه در اين روايت آمده است و جواليقى در المعرب ، ص 188 آن را سبنجون ضبط كرده است ، معرب آسمانگون است و پوستينى است كه از پوست روباه مىساختهاند . گفته شده است كه حضرت امير سلام الله عليه در آن نماز مىگزاردهاند . براى توضيح بيشتر به همان صفحه المعرب مراجعه فرماييد .