( 1 ) دوست مىدارم هر لقمه حلالى كه مىخورم نصيب دشمنترين افراد در نظرم باشد . من از ابو الدرداء شنيدم كه مىگفت : روز رستخيز حسابرسى به دارندهء دو درم سختتر از حسابرسى كسى است كه يك درم داشته باشد .
خيثمة بن عبد الرحمان بن ابى سبرة
نام ابى سبرة ، يزيد و پسر مالك بن عبد الله بن ذؤيب بن سلمة بن عمرو بن ذهل بن مرّان بن جعفى بن سعد العشيرة و از قبيلهء مذحج است .
گويد عبيد الله بن موسى و از عبد الوهاب بن عطاء هر دو از اسرائيل و ابو وليد هشام طيالسى و يحيى بن عباد و وهب بن جرير ، از شعبه و همگان ، از ابو اسحاق ، از گفتهء خود خيثمه ما را خبر دادند كه مىگفته است * هنگامى كه پدرم به دنيا آمد پدر بزرگم او را عزيز نام نهاد و چون اين موضوع براى حضرت ختمى مرتبت بازگو شد فرمود نام او عبد الرحمان است .
عبيد الله در حديث خود مىگويد : عبد الرحمان در مدينه زاده شده است .
گويد فضل بن دكين ، از يونس بن ابى اسحاق ، از ابى اسحاق ، از گفتهء خيثمه ما را خبر داد كه مىگفته است * براى پدر بزرگم پسرى متولد شد و او را عزيز نام نهاد و سپس به حضور پيامبر ( ص ) آمد و گفت : براى من پسرى متولد شده است . رسول خدا پرسيد او را چه نام نهادى ؟ گفت : عزيز . فرمود : نه كه او عبد الرحمان است .
خيثمه مىگفته است : همان پسر پدر من است .
گويد عبد الوهاب بن عطاء ، از عبد الله عمرى ، از نافع ، از ابن عمر ما را خبر داد كه مىگفته است * دوستترين نامها در نظر رسول خدا ( ص ) عبد الله و عبد الرحمان بوده است .
گويد فضل بن دكين ، از حفص بن غياث ، از اعمش ما را خبر داد كه مىگفته است * براى مسيب پسرى متولد شد ، خيثمه دايهيى خريد و آن زن شيرده را براى مسيب فرستاد .
گويد يحيى بن عباد ، از مالك بن مغول ما را خبر داد كه مىگفته است طلحه برايم نقل كرد و گفت * به ديدار خيثمه رفتم . طلحه شيفتهترين مردم كوفه نسبت به ابراهيم و خيثمه بود . طلحه گفت : چون ديگران از پيش خيثمه برخاستند من هم برخاستم . گفت : تو هم مىروى ؟ سپس دستم را گرفت و بوسيد من هم دست او را بوسيدم . مالك بن مغول گفت :