تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
( 1 ) خداوند يكتاى بىانباز نيست و گواهى مىدهم كه محمد ( ص ) بنده و پيامبر خداوند است و گواهى مىدهم دين همان است كه او مقرر داشته و اسلام همانگونه است كه او وصف فرموده است ، و گواهى مىدهم قرآن همانگونه است كه نازل شده است ، و سخن همانگونه است كه او حديث فرموده است و گواهى مىدهم كه خداوند حق المبين است . و چون شروع به برخاستن مىكرد مىگفت : خداوند درود ما را به محمد ( ص ) يادآورى فرموده است . گويد محمد بن عبد الله انصارى ، از گفتهء ابن عون ما را خبر داد كه * مردى در حضور شعبى گفت : خداوند چنين فرموده است . شعبى گفت : چه زيانى براى تو دارد كه نگويى خداوند فرموده است ؟ گويد عمرو بن عاصم كلابى ما را خبر داد و گفت ابو بكر بن شعيب بن حبحاب براى ما نقل كرد و گفت * پدرم به شعبى گفت : اى ابا عمرو چرا اين ازار تو هميشه سست و شل است ؟ شعبى كه ازارى كتانى و به رنگ گلفام بر تن داشت با دست به تهيگاه خود زد و گفت : اين جا چيزى نيست كه آن را نگهدارد - يعنى از لاغرى . پدرم سپس از او پرسيد چند سال از عمر تو گذشته است ؟ شعبى در پاسخ او اين دو بيت را خواند : « نفس من از فرا رسيدن مرگ ناگهانى گله كرد و حال آنكه هفت سال پس از هفتاد سال تو را بر خود كشيدم ، اى نفس اگر آرزوى دروغى هم براى من پديد آورى همانا كه سه سال ديگر به هشتاد سالگى مىرسى » [ 1 ] ابو بكر بن شعيب گفت : شعبى در حالى كه هفتاد و هفت ساله بود همچنان شعر مىسرود . گويد محمد بن عمر واقدى از گفتهء اسحاق بن يحيى بن طلحة ما را خبر داد كه مىگفته است * شعبى در كوفه به سال يكصد و پنج در هفتاد و هفت سالگى درگذشته است . [ 2 ] گويد ابو نعيم فضل بن دكين ما را خبر داد كه * شعبى به سال يكصد و چهار درگذشته است . گويد سعيد بن جميل هم از گفتهء ابان بن عمر بن عثمان روايت مىكرد كه * شعبى
هامش
[ 1 ] .نفسى تشكّى الىّ الموت مزحفة * و قد حملتك سبعا بعد سبعينا ان تحدثى املا يا نفس كاذبة * انّ الثلاث يوفّين الثمانينا[ 2 ] . در اين صورت بايد روايتى كه در آغاز شرح حال شعبى آمده كه متولد سال فتح جلولاء بوده است درست نباشد و اگر آن درست باشد مدت عمر شعبى نود سال يا هشتاد و نه سال خواهد بود .