( 1 ) گويد فضل بن دكين ، از گفتهء قيس ، از مجالد ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن شعبى قبايى از پوست سمور ديدم .
گويد محمد بن عبد الله اسدى ، از يونس بن ابى اسحاق ما را خبر داد كه مىگفته است * شعبى را ديدم در پوستين خود نماز مىگزارد .
گويد فضل بن دكين ، از گفتهء عثمان بن ابى هند عبسى ما را خبر داد كه مىگفته است * شعبى را به روز عيد فطر يا عيد قربان ديدم كه برد عدنى بر تن داشت .
گويد فضل بن دكين ، از حبّان ، از مجالد ما را خبر داد كه مىگفته است * شعبى پيش ما آمد قبايى از پوست سمور بر تن داشت و در آن نماز مىگزارد . همچنين در پوست روباه هم نماز مىگزارد .
گويد حجاج بن محمد مىگفت از شعبه شنيدم كه مىگفت * از ابو اسحاق پرسيدم تو بزرگترى يا شعبى ؟ گفت : شعبى از من يك يا دو سال بزرگتر است .
شعبه مىگفته است * ابو اسحاق ، على ( ع ) را ديده بود و او را براى ما وصف مىكرد و مىگفت : شكمش ستبر بود و جلو سرش بىمو .
گويد عبد الرحمان بن مهدى ، از ابن مبارك ، از عبد الرحمان بن يزيد ، از مكحول ما را خبر داد كه مىگفته است * كسى را به سنت گذشته داناتر از شعبى نديدهام .
گويد سفيان ، از گفتهء ابن شبرمة ، از شعبى نقل مىكرد كه مىگفته است * چون حلقه درس بزرگ مىشود نتيجهاش جز فرياد كشيدن يا درگوشى سخن گفتن با يك ديگر نيست . [ 1 ]
گويد فضل بن دكين ، از گفتهء ابو كبران ما را خبر داد كه مىگفته است شعبى مرا گفت كه * حجاج مرا پيش رتبيل گسيل داشت ، او ضمن اينكه مرا پاداش داد پرسيد اين رنگ كردن مو چيست ؟ مو بايد سياه يا سپيد باشد . گفتم : سنت است .
گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از ابو الاحوص ، از طارق بن عبد الرحمان ما را خبر داد كه مىگفته است * براى عيادت شعبى كه بيمار شده بود پيش او رفتم . برخاست و در حالى كه پيراهن و ازارى بر تن داشت و روى آن ردا نپوشيده بود نماز گزارد .
گويد خلف بن تميم بن مالك ما را خبر داد و گفت پدرم براى من نقل كرد كه * شعبى از مجلس خود بر نمىخاست تا آنكه مىگفت : گواهى مىدهم كردگارى جز
هامش
[ 1 ] . با توجه به توضيح ابن اثير در النهايه ذيل كلمه « نجا » ترجمه شد .