تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
( 1 ) ابن عمر مىپرسيدم و در دفترى مىنوشتم و اگر ابن عمر از آن دفتر آگاه مىشد كار من با او به جدايى مىانجاميد . گويد : از او در باره ايلاء [ 1 ] پرسيدم . گفت : مىخواهى بگويى ابن عمر چنين و چنان گفته است ؟ گفتم : آرى كه ما از گفتهء تو راضى و به آن قانع هستيم . گفت : در اين بارهء اميران چنين مىگويند . گويد عفان بن مسلم ، از وهيب ، از ايوب ، از سعيد بن جبير ما را خبر داد كه مىگفته است * هر گاه در كوفه در باره مسأله‌يى اختلاف پيدا مىكرديم آن را مىنوشتم تا ابن عمر را ببينم و از او بپرسم . گويد محمد بن عبد الله اسدى و قبيصة بن عقبه هر دو از سفيان ، از اسلم منقرى ، از سعيد بن جبير ما را خبر داد كه مىگفته است * مردى پيش ابن عمر آمد و در بارهء ميراث چيزى پرسيد . ابن عمر گفت : پيش سعيد بن جبير برو كه او به حساب ميراث از من داناتر است ، و آنچه را واجب باشد تعيين مىكند . گويد فضل بن دكين ، از اسرائيل ، از ثوير ، از سعيد بن جبير ما را خبر داد كه مىگفته است * نقش انگشترى من اين بود كه « پروردگارم عزيز و قدرتمند است » . گويد : ابن عمر آن را خواند و مرا از آن نهى كرد ، آن را پاك كردم و به جاى آن سعيد بن جبير نوشتم . گويد ابو معاويه ضرير ، از اعمش ، از مسعود بن مالك ما را خبر داد كه مىگفته است * على بن حسين از من پرسيد سعيد بن جبير چگونه است ؟ گفتم : خوب است . فرمود : او مردى بود كه گاهى پيش ما مىآمد و ما در باره احكام ميراث و چيزهاى ديگرى كه خداوند ما را به آنها سود مىرساند گفتگو مىكرديم ، و در حالى كه با دست خود به سوى عراق اشاره مىكرد ، فرمود : پيش ما از تهمتهايى كه آنان به ما مىزنند خبرى نيست . گويد مالك بن اسماعيل ، از گفتهء كامل ، از حبيب ما را خبر داد كه مىگفته است * ياران سعيد بن جبير بر او خرده مىگرفتند كه چرا حديث نقل مىكند . او پاسخ مىداد كه من اگر براى تو و يارانت حديث بگويم خوشتر مىدارم از اينكه آن را با خود به گورم ببرم . گويد قبيصة بن عقبه ، از سفيان ، از عطاء بن سائب ما را خبر داد كه مىگفته است سعيد بن جبير مىگفته است * هيچ كس پيش من نمىآيد كه از من مسأله‌يى بپرسد . گويد موسى بن اسماعيل ، از حماد بن زيد ، از ايوب ما را خبر داد كه مىگفته است .
هامش
[ 1 ] . ايلاء كه در آيه 226 سوره دوم - بقره - آمده است سوگند خوردن به ترك همبستر شدن با زن است و بايد براى آگهى بيشتر به كتب فقه و در منابع فارسى به معتقد الاماميه ، ص 444 و ترجمهء مختصر نافع ، ص 261 مراجعه شود .