( 1 ) * عبد الرحمان بن ابى ليلى به من دستور مىداد صفهاى جماعت را مستقيم كنم و مىگفت :
نبايد هيچ كس از شما در نمازگاه خويش آب دهان را پيش پاى خود بيفكند و اگر ناچار بود آب دهان خود را زير پاى چپ خود بيفكند .
گويد همو با همين اسناد ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الرحمان بن ابى ليلى را ديدم كه موهايش را با رنگ زرد خضاب مىبندد و چون براى نماز برمىخيزد تابهاى موهايش را مىگشايد و صاف مىكند .
گويد فضل بن دكين ، از قيس ، از ابو فروة ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الرحمان بن ابى ليلى داراى دو گيسوى تاب دار بود و هر گاه مىخواست نماز بخواند تاب آنها را باز و افشان مىكرد .
گويد محمد بن فضيل بن غزوان ، از يزيد بن ابى زياد ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن عبد الرحمان بن ابى ليلى روپوشى از خز ديدم و آن را چندان پوشيد كه پاره شد .
سپس آن را باز كرد تا دوباره براى او آن را پشت و رو كنند و به خياط خود گفت در آن ابريشم به كار مبر و لايه و آسترش را پنبه يا كتان بگذار . او را گفتند : پيش از اين هم كه آن را مىپوشيدى . گفت : آرى ولى ساخته و پرداخته ديگرى بود .
گويد ابو وليد طيالسى ، از ابو عوانة ، از يزيد بن ابى زياد ما را خبر داد كه عبد الرحمان بن ابى ليلى مىگفته است * گفتگو كردن و به ياد آوردن حديث زنده كردن آن است . گويد عبد الله بن شدّاد به او مىگفت آرى همين گونه است خدايت رحمت كناد چه بسيار حديث را كه مرده بود - فراموش شده بود - و تو آن را در سينه من زنده كردى .
گويد محمد بن عبد الله اسدى ، از صبّاح بن يحيى مزنى ، از يزيد بن ابى زياد ما را خبر داد كه مىگفته است خود شنيدم كه * ابن ابى ليلى به عبد الله بن عكيم مىگفت بيا حديثها را به ياد بياوريم و در آن باره گفتگو كنيم كه ياد كردن حديث مايه زنده ماندن آن است .
گويد فضل بن دكين ، از اسرائيل ، از عبد الاعلى ثعلبى ما را خبر داد كه مىگفته است * كنيهء عبد الرحمان بن ابى ليلى ، ابو عيسى بوده است .
وكيع هم از گفتهء مسعر ، از حكم براى ما حديث كرد كه مىگفته است * كنيهء عبد الرحمان بن ابى ليلى ابو عيسى بوده است .
گويد فضل بن دكين از قيس ، از ابو حصين ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه حجاج به كوفه آمد مىخواست عبد الرحمان بن ابى ليلى را به قضاوت كوفه بگمارد .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 559
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٥٩