تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
( 1 )

عبد الرحمان بن ابى ليلى

نام ابو ليلى ، يسار و نام پدرش بلال بن بليل بن احيحة بن جلاح بن حريش بن جحجبا بن كلفة بن عوف بن عمرو بن عوف از قبيلهء اوس است . گويد كنيهء عبد الرحمان ، ابو عيسى بوده است و از عمر و على و عبد الله بن مسعود و ابىّ بن كعب و سهل بن حنيف و خوّات بن جبير و حذيفة و عبد الله بن زيد ، و كعب بن عجرة و براء بن عازب و ابو ذر و ابو الدرداء و ابو سعيد خدرى و قيس بن سعد و زيد بن ارقم و نيز از پدر خود روايت كرده است . او مىگفته است من يكصد و بيست تن از انصار را كه از اصحاب پيامبر بوده‌اند درك كرده‌ام . گويد يزيد بن هارون ، از شعبه ، از عطاء بن سائب ما را خبر داد كه مىگفته است از عبد الرحمان بن ابى ليلى شنيدم كه مىگفت * محضر يكصد و بيست تن از انصار را كه از اصحاب رسول خدا ( ص ) بودند درك كردم . هر گاه از يكى از ايشان مسأله‌يى پرسيده مىشد خوش داشت ديگرى پاسخ دهد . گويد فضل بن دكين و محمد بن عبد الله اسدى هر دو ، از سفيان ، از عطاء بن سائب ما را خبر دادند كه مىگفته است * در همين مسجد محضر يكصد و بيست تن از انصار را كه از اصحاب حضرت ختمى مرتبت بودند درك كردم . هيچ يك از ايشان حديثى را نقل نمىكرد مگر اينكه دوست مىداشت فتوى دادن را برادرش بر عهده بگيرد . گويد حفص بن عمر حوضى ، از حماد بن زيد ، از عطاء بن سائب ما را خبر داد كه مىگفته است ، از عبد الرحمان بن ابى ليلى شنيدم مىگفت * يكصد و بيست تن از انصار را كه از اصحاب پيامبر ( ص ) بودند درك كردم . هيچ يك از ايشان نبود كه چون مسأله‌يى از او بپرسند دوست نداشته باشد كه فتوى دادن را دوستش عهده‌دار شود . و آنان در اينجا بر كارها بر يك ديگر چيرگى مىجستند . گويد مالك بن اسماعيل ، از اسرائيل ، از عبد الاعلى ، از عبد الرحمان بن ابى ليلى ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش عمر بن خطاب نشسته بودم . سوارى آمد و چنين مىپنداشت كه ماه را - ظاهرا يعنى ماه شوال - را ديده است . عمر گفت : اى مردم روزه بگشاييد و سپس كنار كاسه بزرگ پر آبى رفت و وضو گرفت و بر دو موزهء خويش مسح