( 1 ) گويد اسحاق بن منصور و حسن بن موسى هر دو ، از زهير ، از ابو اسحاق ما را خبر دادند كه مىگفته است * ابو ميسرة به برادر خود ارقم وصيت كرد و گفت : خود را چنان مىبينم كه امشب مىميرم ، و چون شب به صبح رسيد جنازهام را بيرون بريد و هيچ كس را از مرگم آگاه مكنيد كه كار و شيوه جاهلى است .
گويد حسن بن موسى هم مانند همين حديث را براى ما نقل كرد و افزود كه زير از ابو اسحاق نقل مىكرد كه مىگفته است * علقمه هم به اسود و عمرو بن ميمون همين گونه گفته و افزوده است كه به هنگام مرگ لا إله الا الله بر من تلقين كنيد .
گويد عفان بن مسلم ، از شعبه ، از ابو اسحاق ، از عمرو بن شرحبيل ما را خبر داد كه مىگفته است * وصيت كرده است كه چون بميرد كسى را از مرگ او آگاه نكنند و مىگفته است علقمه هم همين گونه وصيت كرده است .
گويد وهب بن جرير هم ، از شعبه ، از ابو اسحاق ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو ميسرة عمرو بن شرحبيل به برادرش وصيت كرده است كه كسى را براى شركت در تشييع جنازهاش آگاه مسازد و مىگفته است علقمه هم همين گونه وصيت كرده است . [ 1 ]
گويد وكيع بن جراح ، از اعمش ، از عمارة بن عمير ، از ابو معمر ما را خبر داد كه مىگفته است * چون ابو ميسره درگذشت ياران عبد الله بن مسعود گفتند پياده پشت جنازه ابو ميسره حركت كنيد كه او خود دوست مىداشت پشت جنازه پياده حركت كند .
گويد وكيع بن جراح ، از مالك بن مغول ، از ابو اسحاق ما را خبر داد كه مىگفته است * شريح را ديدم كه سواره از پى جنازه ابو ميسره حركت مىكند .
گويد وكيع و ابو داود طيالسى ، از اسرائيل ، از ابو اسحاق ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو جحيفة را ديدم كه پايهء تابوت ابو ميسره را بر دوش داشت تا جنازه را بيرون آوردند و سپس شروع به گفتن اين جمله كرد كه اى ابو ميسرة خدايت بيامرزاد ، و تا كنار گورستان از آن كناره نگرفت .
محمد بن سعد مىگويد : گفتهاند ابو ميسره در كوفه به روزگار حكومت عبيد الله بن زياد بر آن شهر درگذشته است .
هامش
[ 1 ] . اين پافشارى تا اين اندازه معلوم نيست كه پسنديده و منطبق با آداب شرعى باشد . در روايت بعد ملاحظه مىفرماييد كه خود ابو ميسره دوست مىداشته پشت جنازهها پياده حركت كند . لابد با توجه به ثواب سرشارى كه در اين كار منظور شده است مىخواسته از آن بىبهره نماند .