( 1 )
عبد الله بن عكيم جهنى
كنيهاش ابو معبد بوده است . از عمر و عثمان و على و عبد الله بن مسعود روايت كرده است .
پيرى سالخورده بوده و دوران جاهلى را درك كرده است .
گويد يعلى بن عبيد ، از اجلح ، از حكم بن عتبه ، از عبد الرحمان بن ابى ليلى ، از خود عبد الله بن عكيم ما را خبر داد كه مىگفته است * رسول خدا كه درود و سلام حق بر او باد براى ما نوشت كه از پوست و پى مردار استفاده مكنيد .
گويد وهب بن جرير ، از شعبه ، از حكم ، از ابن ابى ليلى ، از خود عبد الله بن عكيم ما را خبر داد كه مىگفته است * در سرزمين قبيلهء جهينه در حالى كه نوجوان بودم نامهء حضرت ختمى مرتبت را براى ما خواندند كه فرموده بود : از پوست و پى مردار هم استفاده مكنيد .
گويد عفان بن مسلم ، از شعبه ، از هلال وزّان ما را خبر داد كه مىگفته است شنيدم كه عبد الله بن عكيم مىگفت * با همين دست خود با عمر به شنوايى و فرمانبردارى تا آنجا كه توان آن را داشته باشم بيعت كردم .
گويد محمد بن فضيل بن غزوان ، از عبد الرحمان بن اسحاق ، از عبد الله قرشى ، از عبد الرحمان بن ابى ليلى و عبد الله بن عكيم ما را خبر داد كه آن دو از على ( ع ) نقل مىكردهاند كه * هر گاه مؤذن مىگفته است اشهد ان لا إله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله ، على مىگفته است همانا كسانى كه محمد ( ص ) را تكذيب مىكنند انكار كنندگاناند .
گويد فضل بن دكين ، از شريك ، از هلال ، از عبد الله بن عكيم ما را خبر داد كه مىگفته است * خود شنيدم عبد الله بن مسعود پيش از نقل حديث سوگند مىخورد و مىگفت به خدا سوگند هيچ يك از شما نيست مگر آنكه روز رستاخيز خداوند با او به تنهايى خلوت خواهد كرد . . . و متن حديث دراز است .
گويد محمد بن عبد الله اسدى ، از سفيان ، از مسلم جهنى ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الرحمان بن ابى ليلى و عبد الله بن عكيم را ديدم كه عبد الرحمان دوستدار على و عبد الله دوستدار عثمان بود . با اين حال هنگامى كه مادر عبد الرحمان بن ابى ليلى درگذشت عبد الله بن عكيم را براى نمازگزاردن بر پيكر مادر خويش جلو انداخت . عبد الله بن عكيم امام جماعت مسجد جهنىها در كوفه بود . گويد قبيصة بن عقبه هم ، از سفيان بن موسى