( 1 ) جهنى ، از گفتهء عبد الرحمان بن ابى ليلى و عبد الله بن عكيم همينگونه براى ما نقل كرد .
گويد فضل بن دكين ، از ابو اسرائيل ، از حكم ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الرحمان بن ابى ليلى ، ابن عكيم را كه امام جماعت ايشان بود براى نمازگزاردن بر پيكر مادرش جلو انداخت .
گويد عبد الرحمان بن مهدى ، از سفيان ، از موسى جهنى ، از گفتهء دختر عبد الله بن عكيم ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الله بن عكيم دوستدار عثمان بود و ابن ابى ليلى دوستدار على بود . با اين حال هر دو برادروار بودند . آن دختر مىگويد هرگز نشنيدم كه در آن باره با يك ديگر بحث و بگو و مگويى داشته باشند ، جز اينكه شنيدم پدرم به عبد الرحمان بن ابى ليلى مىگويد ، اگر سالار تو - على عليه السلام - درنگ مىكرد مردم به سوى او مىآمدند .
گويد ابو قطن عمرو بن هيثم ، از مسعودى ، از حكم ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الله بن عكيم سر كيسه خود را نمىبست و مىگفت مىشنوم كه خداى مىفرمايد « جمع فاوعى » « گرد كرد و در ظرفى نهاد » . [ 1 ]
گويد عبد الله بن ادريس ، از محمد بن ابى ايوب ، از هلال بن ابى حميد ما را خبر داد كه مىگفته است شنيدم * عبد الله عكيم مىگفت : پس از عثمان ديگر هرگز در ريختن خون خليفهيى يارى نخواهم داد . به او گفته شد اى ابو معبد مگر تو در ريختن خون او يارى دادهاى ؟ مىگفت : من برشمردن و ياد كردن بديهاى او را يارى دادن بر ريختن خون او مىشمرم .
گويد سفيان بن عيينة ، از ابو فروة نقل مىكرد كه مىگفته است * من پيكر عبد الله بن عكيم را شستم . گويد كس ديگرى غير از سفيان گفت كه عبد الله بن عكيم به روزگار حكومت حجاج در كوفه درگذشت .
هامش
[ 1 ] . آيه 18 سوره هفتاد - المعارج - ، اين آيه در وصف بخل كافران است . ابو الفتوح رازى در تفسير اين آيه همين سخن عبد الله بن عكيم را آورده است . در چاپ مرحوم شعرايى به صورت عبد الله بن حكيم چاپ شده كه لابد اشتباه چاپى است .