تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
( 1 ) ابو برده نوشت نام مرا حذف كن ، نام مرا حذف كن . گويد عفان بن مسلم ، از ازهر سمّان ، از ابن عون ما را خبر داد كه مىگفته است * از شعبى پرسيدم آيا علقمه فاضل‌تر بود يا اسود ؟ گفت اسود حجت‌آور - تواناى در جدل - و علقمه تيزفهم بود و سرعت درك داشت و اسود كند بود . گويد ابو وليد هشام طيالسى ، از شعبه ، از حكم ، از ابو وائل ما را خبر داد كه مىگفته است * چون حكومت كوفه و بصره براى ابن زياد جمع شد به من گفت هنگامى كه مىروم - يعنى به بصره - همراه من باش . ابو وائل مىگويد پيش علقمه رفتم و در آن باره از او پرسيدم . گفت : اين موضوع را بدان كه از ايشان بهره‌يى نخواهى برد مگر اينكه ايشان بهتر از آن از تو بهره‌مند شوند . گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از ابو شهاب ، از اعمش ، از ابراهيم ، از خود علقمه ما را خبر داد كه * پس از مرگ عبد الله بن مسعود به او گفته‌اند چه خوب است بنشينى و سنت را آموزش دهى و گفته است آيا مىخواهيد پيروان من افزون شوند [ 1 ] و به او گفته شده است چه خوب است پيش امير روى و او را به انجام كار خير فرمان دهى . گفته است هرگز بهره‌يى از دنياى ايشان نمىبرم مگر آنكه ايشان از دين من بهره بيشترى ببرند . گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از ابو شهاب ، از اعمش ، از ابراهيم ، از خود علقمه ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الله بن مسعود مرا گفت گوش بده تا سورهء بقره را بخوانم . و چون خواند پرسيد آيا چيزى از آن را انداختم ؟ گفتم : فقط يك حرف » گفت : فلان حرف از فلان آيه را ؟ گفتم آرى . [ 2 ] گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از ابو شهاب ، از اعمش ، از ابراهيم ، از خود علقمه ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الله بن مسعود مرا گفت قرآن بخوان . علقمه كه خوش صوت بوده قرآن خوانده است و عبد الله گفته است پدر و مادرم فداى تو باد با ترتيل تلاوت كن . گويد مسلم بن ابراهيم ، از سعيد بن زربى ، از حمّاد ، از ابراهيم ، از خود علقمه بن قيس ما را خبر داد كه مىگفته است * من مردى بودم كه خداى صداى خوشى در خواندن قرآن
هامش
[ 1 ] . به نقل ابن اثير ذيل كلمه وطأ در النهايه اين كار را نوعى گرفتارى و درماندگى مىدانسته‌اند . [ 2 ] . معلوم مىشود جناب عبد الله بن مسعود به عمد و براى آزمودن علقمه حرفى را انداخته است كه خودش نشانى آن را داده است .