تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
( 1 ) مىترسم كه اين كار مرا در آتش در افكند . البته كه از اين كار هيچ درم و دينارى به دست نياورده‌ام و بر هيچ مسلمان و اهل ذمه‌يى ستم روا نداشته‌ام ولى نمىدانم اين رشته كارى كه رسول خدا ( ص ) و عمر و ابو بكر آن را معمول نداشته‌اند چيست . گويد ، به او گفتم : تو كه اين كار را رها كرده بودى چه چيزى تو را دوباره بر آن برگرداند ؟ گفت : زياد و شريح و شيطان ، مرا دوره كردند و همواره آن را در نظرم آراستند و سرانجام مرا در آن افكندند . گويد ابو الوليد هشام طيالسى ، از ابو عوانه ، از حصين ، از ابو وائل ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه مرگ مسروق فرا رسيد ، گفت : خدايا من بر كارى كه آن را رسول خدا و ابو بكر و عمر سنت نداشته‌اند نمىميرم . به خدا سوگند هيچ زرينه و سيمينه‌يى پيش هيچ يك از مردم ندارم جز آنچه در نيام همين شمشيرم موجود است كه با فروش آن مرا كفن كنيد . گويد يعلى و محمد پسران عبيد و فضل بن دكين همگى ، از مطيع برجمى ، از شعبى ، ما را خبر دادند كه مىگفته است * مرگ مسروق فرا رسيد در حالى كه بهاى كفن خود را هم نداشت و گفت : بهاى كفن مرا وام بگيريد و آن را از كشاورزان و خراج گيران نگيريد ، بنگريد به كسى كه همراه دام است يا دام - گوسپند و گاو و شتر - مىفروشد وام بگيريد . گويد احمد بن عبد الله بن يونس ما را خبر داد و گفت از ابو شهاب شنيدم مىگفت * يكى از زنهاى نبطى مشرك كه از شوره‌زارها نمك جمع مىكرد و براى من مىآورد و ساكن منطقهء سلسله بود مىگفت : هر گاه باران نمىآيد و خشكسالى مىشود كنار گور مسروق مىرويم و طلب باران مىكنيم و باران مىبارد و سيرآب مىشويم . و قبر او را با باده مرطوب مىكنيم و باده بر آن مىافشانيم . مسروق به خواب ما آمد و گفت : اگر بايد و ناچار اين كار را مىكنيد گلاب بيفشانيد . مسروق در سلسله كه در واسط است درگذشت . گويد از گفتهء سفيان بن عيينه مرا خبر دادند كه مىگفته است * مسروق پس از مرگ علقمه زنده بود و هيچ كس بر او برترى داده نمىشد . گويد كس ديگرى غير از سفيان بن عيينه گفته است * مسروق به سال شصت و سه درگذشته است . محدثى مورد اعتماد و او را حديثهاى نيكو بوده است .