تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
( 1 ) اين جهان را به شما نشان دهم ؟ اين است جهان ، خوردند و نابود ساختند ، پوشيدند و كهنه كردند ، سوار شدند و پيشتازى كردند ، خونهاى خود را در آن ريختند و كارهاى نارواى بر خود را روا شمردند و پيوند خويشاوندى را گسستند . گويد محمد بن عبد الله اسدى ، از يونس بن ابى اسحاق ، از شعبى ما را خبر داد كه مىگفته است مسروق قاضى بوده است . گويد فضل بن دكين و عمرو بن هيثم هر دو ، از مسعودى [ 1 ] ، از قاسم ما را خبر دادند كه مىگفته است * مسروق براى قضاوت مقررى نمىگرفته است . گويد عبد الله بن نمير ، از اعمش ، از قاسم بن عبد الرحمان ما را خبر داد كه مىگفته است * مسروق براى قضاوت مزد و پاداش نمىگرفته است . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از مجالد ، از شعبى ما را خبر داد كه * مسروق مىگفته است * اگر در موردى داورى كنم و موافق حق باشد يا به حق برسم براى من خوشتر از آن است كه يك سال در راه خدا آماده جهاد باشم . گويد محمد بن عبد الله اسدى و قبيصة بن عقبه هر دو ، از سفيان ، از ابن ابجر ، از شعبى ما را خبر دادند كه مىگفته است * مسروق به فتوى دادن از شريح داناتر بوده است و شريح در قضاوت از او داناتر بوده است و شريح با مسروق رايزنى مىكرده است . گويد عبد الله بن نمير ، از اعمش ، از شقيق ما را خبر داد كه مىگفته است * مسروق دو سال قاضى منطقهء سلسله بود و براى رعايت سنت دو ركعت دو ركعت نماز مىگزارد . [ 2 ] گويد ابو معاويه ، از اعمش ، از شقيق ما را خبر داد كه مىگفته است * به مسروق گفتم : چه چيزى تو را به پذيرفتن اين كار واداشت ؟ گفت : زياد و شريح و شيطان ، اين سه مرا رها نكردند تا در اين كار افكندند . گويد يحيى بن حماد ، از ابو عوانه ، از سليمان ، از شقيق ما را خبر داد كه مىگفته است * دو سال در سلسله همراه مسروق بودم . براى رعايت سنت دو ركعت دو ركعت نماز مىگزارد و از او شنيدم كه مىگفت : هرگز كارى بيمناك‌تر از اين كار نكرده‌ام و سخت
هامش
[ 1 ] . اين شخص كه از راويان نيمه اول قرن دوم است نبايد با مسعودى مورخ بزرگ و مولف مروج الذهب اشتباه شود . و براى آگهى از شرح حال او به شماره 4907 ميزان الاعتدال ذهبى مراجعه فرماييد . [ 2 ] . ظاهرا مقصود منطقه شوره‌زار اطراف واسط است . در معجم البلدان نيامده است . از روايت آخرى كه ضمن شرح حال مسروق در صفحه بعد آمده است استنباط مىشود كه در واسط بوده است .